خانه » اخبار » تنفس اندیشه در سال های سیاستِ باز اقتصادی!/ روایت فرزاد صدری از نمایش خانگی فیلم ها مطرح تاریخ سینما در بهبهان

تنفس اندیشه در سال های سیاستِ باز اقتصادی!/ روایت فرزاد صدری از نمایش خانگی فیلم ها مطرح تاریخ سینما در بهبهان

پیوند ثابت http://khabarparsi.ir/?p=12566

خبر پارسی – فرزاد صدری – دهه هفتاد آغاز دهه بدون جنگ است.دهه ای که متولدینش نه مذهبی هستند و نه ضد مذهب! دهه هفتاد را با سیاست های اقتصاد بازِ هاشمی آغاز کردیم و با ، فضای آزاد سیاسی خاتمی به پایان رساندیم!

در دهه هفتاد هنوز از بی چارچوبیِ دوران احمدی نژاد و یا دوران پاراگماتیسم روحانی خبری نیست،چند سالی است جنگ پایان یافته و ما شاهد آغاز دوران مدرنیسم هستیم و شاید رواج ویدیو و فیلم های ویدیویی نشانه هایی از این مدرنیسم بود.

درست در همین دهه است که سینما صد سالگی خود را جشن می گیرد و جشن صد سالگی هنر هفتم بهانه خوبی است برای مرور سینمای کلاسیک و مدرن هالیوود!

دوران خدمت سربازی را تازه به پایان برده ام که به همراه نعمت الله(حجت الله) تجلی برای دیدن جشنواره تئاتر و سینمای فجر راهی تهران می شویم.در کوپه قطار نشسته ایم و من مجله گزارش فیلم را مرور می کنم.نوشابه امیری در یادداشتی از رفتن مسعود بهاری خبر می دهد و می نویسد از همین حالا دلتنگ مسعود هستیم.ناخودآگاه آهی می کشم و می گویم نه! نعمت می پرسد:موضوع چیه و به او می گویم مسعود بهاری منتقد خوب گزارش فیلم ظاهرا از این مجله رفته است و این برای من که به نقدهای او خو کرده ام خبر خوبی نیست!

نعمت با تعجب می پرسد:مسعود،برادر عزت را می گویی؟لبخندی می زنم و می گویم :عزت؟نه مسعود بهاری منتقدِ مجله گزارش فیلم را می گویم!نعمت اصرار دارد که مسعود برادر عزت همان نوازنده سه تار در شهر بهبهان است!باورم نمی شود.بی صبرانه منتظر پایان دهه فجر می مانم تا به همراه نعمت به بهبهان برگردیم و به سراغ عزت بروم.صبح اولین روز پس از بازگشت به مغازه عزت می روم تا از نسبتش با مسعود سئوال کنم.عزت لبخندی می زند و می گوید بله مسعود برادرم است و به دلیل پاره ای مشکلات مالی فعلا به بهبهان آمده است!از خوشحالی جیغی می کشم و ناخودآگاه عزت بهاری را می بوسم!

روز بعد “مسعود بهاری” را در مغازه می بینم و خودم را معرفی می کنم.لبخندی می زند و می گوید:به به برادر فریبرز هستی؟سرم را به نشانه تایید پایین می آورم و مسعود تعارفم می کند بنشینم.می نشینم فکر می کنم آخرین یادداشتش را که به بهانه “بودای کوچک”برتولوچی نوشته بود برایم خواند.با حوصله گوش دادم و از او خواستم برنامه ریزی کنیم تا بتوانیم فیلم های خوب تاریخ سینما را با جمعی از دوستان تماشا کنیم.قبول می کند منتظر برنامه من می ماند.

بیژن عدالت یکی از همشهریان بهبهانی است که دانش آموخته کارگردانی سینماست.او را مدتی پیش در انجمن نمایش بهبهان دیده بودم . می خواست “پیک نیک در میدان جنگ” فرناندو آرابال نمایشنامه نویس اسپانیایی را کار کند.به سراغ بیژن می روم که به من خبر خوب دیگری را می دهد.می گوید:” محمد ناصری” از دوستان همشهری است که دانش آموخته رشته تدوین در سینماست.او نیز فعلا به بهبهان مهاجرت کرده  قرار است چند سالی را اینجا باشد.حالا من دیگر روی ابرها راه می روم.بیژن خیلی زود مرا به ناصری معرفی می کند و او پیشنهاد می دهد به بهانه صد سالگی سینما نمایش فیلم داشته باشیم.محمد یاد آور شد:بانک فیلمی از بهترین فیلم های تاریخ سینما را در اختیار دارد که صد سالگی سینما بهترین بهانه برای پخش آنهاست.

ابتدا با آموزش و پرورش رایزنی کردیم تا از تالار معلم برای پخش فیلم ها استفاده کنیم.اما مدیران فرهنگی این نهاد در بهبهان اعلام کردند باید فیلم ها را ببینند و در صورت تایید، با سانسور فیلم ها را پخش کنند.مشکلی با سانسور فیلم نداشتیم اما ناصری می گفت: فیلم ها را خودم سانسور می کنم نه دوستان آموزش و پرورش. این پیشنهاد مورد قبول دوستان قرار نگرفت تا در تالار نیمه تمامِ اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بهبهان جلسه ای با”سید علی صبایی” معاون وقت این اداره داشته باشیم که بر روی جزئیات به توافق نرسیدیم و البته جزئیات چیزی جز سانسور کنترل شده نبود که ناصری به دلیل آنچه دفاع از حیثیت سینما می نامید زیر بار شرایط ارشاد و به مسلخ کشیدن فیلم ها نرفت.

در نهایت پیشنهاد نمایش خانگی فیلم ها را در روزهای جمعه هر هفته دادم که مورد قبول “محمد ناصری” و “مسعود بهاری” واقع شد.”نعمت الله تجلی” که خود دستی بر کارگردانی و نویسندگی فیلم و نمایش داشت پیشنهاد کرد:جمعه ها در منزل آنها به تماشای فیلم بنشینیم.عیب نمایش خانگی فیلم ها این بود که دخترانِ علاقمند به سینما در فضای آن سال های بهبهان نمی توانستند از این جلسات بهره بگیرند اما از طرفی خیالمان راحت بود که بی دغدغه فیلم نگاه می کنیم و احتیاجی به سانسور پیدا نمی کنیم.

نمایش فیلم ها با حضور محمد ناصری و بیژن عدالت که دانش آموخته سینما از دانشگاه تهران بودند و نیز مسعود بهاری منتقد معروف مجله گزارش فیلم در منزل نعمت آغاز شد و البته بعدها منزل ما و غلام نظری هم در فهرست میزبانان نمایش فیلم قرار گرفت.تلویزیون ما البته ۱۴ اینچ سونی بود و تلویزیون نعمت ۲۱ اینچ آیوا تلویزیون ما رنگ بهتری داشت تلویزیون نعمت صفحه بزرگتری. تلویزیون غلام نظری هم صفحه بزرگتری داشت هم کیفیت تصویر و رنگ بهتری.البته گاهی نیز برای دین فیلم ها به منزل “سیف الله جوان” و دیگر دوستان هم می رفتیم.

در این جلسات علاوه بر من و نعمت الله تجلی،فریدون (فرامرز) سه دهی(شاعر و منتقد ادبی)مجید روانجو(نویسنده و شاعر و نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویس)جهانشاد زراعت پیشه،از دوستان انجمن نمایش،احمد بشیری(کارگردان تئاتر و فیلمساز)غلامرضا نظری(عکاس و تصویر بردار)،مسعود سخایی(بازیگر تئاتر و دانشجوی بازیگری تئاتر در دانشگاه تهران) سیف الله جوان (فیلمساز) قدرت الله جد بابایی(نویسنده) عبدالله تجلی (خواننده و نوازنده)،مرتضی موفق (بازیگر و کارگردان تئاتر)نیز حضور داشتند. بعدها دوستانی دیگر نیز به این جلسات اضافه شدند که مهمترینشان حمید زرگرنژاد دانش آموخته انجمن سینمای جوان شیراز بود.او بعدها و از دل همین جلسات فیلم کوتاه تنگ راهه (تنگاره) را بر اساس فیلم نامه ای از مجید روانجو ساخت که به جشنواره های خارجی هم راه پیدا کرد و جوایزی گرفت. زرگر نژاد بعدها به سینمای ایران هم راه پیدا کرد و اولین فیلم بلند سینمایی اش را بر اساس نوشته ای از بهروز افخمی با نام پایان خدمت کار کرد.

دوستانی مثل مسعود سرحدی (رئیس وقت انجمن خوشنویسان بهبهان و منتقد ادبی) امیررضا فخری(عکاس)،محسن چالاک(از بچه های انجمن سینمای جوان بهبهان)عبدالله شیاری(بازیگر تئاتر)،جمشید سعیدی (تصویر بردار) و اگر اشتباه نکنم  نوراله معمار زاده (تصویر بردار) و چند نفر دیگر نیز به این جمع اضافه شدند که البته هسته اصلی و همیشگی را من و “نعمت تجلی” و “مسعود بهاری” و “محمد ناصری” و “بیژن عدالت” و “احمد بشیری” و “غلام نظری” و “مجید روانجو” و “فریدون سه دهی” و “حمیدرضا بیدخام” و “جهانشاد زراعت پیشه” و “مرتضی موفق”  و “جمشید سعیدی” تشکیل می دادیم و سایر دوستان به تناوب در جلسات حضور داشتند.بیژن دوستی به نام “مسعود رکابی” داشت که اغلب با او در جلسات حضور پیدا می کرد.

در هر حال جمع یاد شده و نمایش فیلم های مطرح تاریخ سینما در محفلِ کوچک علاقمندان به سینما آن هم در شهرستانی کوچک چون بهبهان نوید آینده ای روشن برای محافل روشنفکری این شهر تاریخی و فرهنگی بود.

بررسی سینمای “جان فورد” و “آلفرد هیچکاک” با نمایش فیلم هایی چون “خوشه های خشم”،”دره من چه سبز بود”،”دلیجان” و “جویندگان” که از آثار شاخص جان فورد محسوب می شد و یا نمایش فیلم های مطرح هیچکاک همانند “طناب”،”پنجره پشتی”،”پرندگان”،”مارنی”،”پرده پاره”،”بدنام”،”توطئه خانوادگی”،”سرگیجه”،”شمال از شمال غربی”،”طلسم شده” و “ام را به نشانه مرگ بگیر” در حالی در فاصله سال های ۷۴ تا ۷۶ در بهبهان اتفاق افتاد که در تهران فقط محافل سینمایی خاص چنین جلساتی را برگزار می کردند. به این کارگردان ها و فیلم ها اضافه کنید نام هایی چون روبر برسون و فیلم های مطرحش چون “پول”،”موشت” و اگر اشتباه نکنم “محاکمه ژاندارک” یا مثلا از فدریکو فلینی دو فیلم معروف “جاده” و “هشت و نیم” را نمایش دادیم.

از لوئیس بونوئل فیلم “سگ اندلسی” و از آلن رنه نیز “سال گذشته در مارین باد” را نقد و بررسی کردیم .به جرات می توان گفت این دو فیلم  در مهمترین محافل سینمایی پایتخت نیز به سختی پیدا می شد اما به لطف محمد ناصری هیچ فیلم مهمِ تاریخ سینما نبود که ما می خواستیم و او نداشته باشد.

کارگردان دیگری که برخی از فیلم هایش را دیدیم کریشتوف کیشلوفسکی فیلمساز لهستانی بود که “فیلمی کوتاه در باره عشق” و “فیلمی کوتاه در باره کشتن” او را دیدیم.و نیز سه گانه “آبی” ،”قرمز “و “سفید” او را.نکته جالب در باره فیلمی کوتاه در باره عشق و فیلمی کوتاه در باره کشتن اینکه ناصری فیلم نامه ها را ترجمه کرده بود و هرکدام از ما همزمان با دیالوگ بازیگرها ترجمه دیالوگ ها را لب خوانی می کردیم و به اصطلاح دوبله همزمان داشتیم.

از پولانسکی فیلمساز لهستانی – فرانسوی نیز دو فیلم معروف “محله چینی ها” و “ماه تلخ” را دیدیم.

کارگردان دیگری که مرور کردیم مارتین اسکورسیسی بود که فیلم های “راننده تاکسی”،”گاو خشمگین”،”تنگه وحشت” و فکر می کنم “آخرین وسوسه مسیح ” را نیز دیدیم.

از الیور استون نیز “قاتلین بالفطره” و “صورت زخمی” را دیدیم.

از لوک بسون نیز “لئون” و احتمالا “دختری به نام نیکیتا” را نیز دیدیم.

از روژه وادیم“و خداوند زن را آفرید” و از بیلی وایلدر “ایرما خوشگله”(ایرمای شیرین) را دیدیم.احتمالا فیلم “بعضی ها داغشو دوست دارند” را نیز از این کارگردان در جلسات دیده باشیم.فیلم را من دیده ام اما خاطرم نمی آید در این جلسات بود یا جایی دیگر.خاطرم می آید فیلم ایرما خوشگله را بر خلاف معمول جلساتمان که ظهر جمعه بود شب جمعه دیدیم و فردای آن روز برای نقد و بررسی فیلم به منطقه دیدنی “علمدار” در بهبهان رفتیم و فیلم را در دل طبیعت نقد کردیم.

از ژاک بکر کارگردان فرانسوی نیز آخرین و بهترین فیلم او یعنی “حفره” را دیدیم.فیلمی که به تلاش چند زندانی برای گریز از زندان می پرداخت و مورد علاقه منتقد فقید سینمای ایران،”مسعود بهاری” نازنین بود.

از اینگمار برگمان کارگردان سوئدی نیز “توت فرنگی های وحشی” و ” تخم مار” دو فیلم مهم این فیلمساز معروف را دیدیم.

از مایکل کورتیز نیز فیلم معروف ” کازابلانکا” را دیدیم فیلمی که زنده یاد بهاری راجع به آن گفت: “وقتی برای بار هفتم کازابلانکا را دیدم نظرم راجع به اینکه کازابلانکا بهتریت فیلم تاریخ سینماست” عوض شد اما این موضوع به هیچ وجه از ابهت فیلم در نزد من کم نمی کند”

از اورسن ولز بزرگ نیز مهمترین فیلم او یعنی “همشهری کین” و نیز ” خانوادۀ اشرافی امبرسن یا آمبرسون‌های باشکوه” را دیدیم.

جیم جارموش آمریکایی نیز کارگردانی بود که در نیمه اول دهه هفتاد شمسی نامش بر سر زبان ها افتاده بود و موفق شدیم فیلم “مرد مرده” او را ببینیم. جیم جارموش آن روزها به عنوان سمبل سینمای مستقل معاصر آمریکا به شمار می رفت.

در “جمعه های فیلمِ” بهبهان فقط سینمای هالیوود و یا سینمای مطرح اروپا را دنبال نمی کردیم از سینمای روسیه نیز چند فیلم خوب دیدیم که به گمانم :”رزمناو پوتمکین” شاخص آنها بود.

بررسی سینمای ایران و مرور کارگردانان معروف این سینما همچون “بهرام بیضایی” “ناصر تقوایی” و “داریوش مهرجویی” و “عباس کیارستمی” مهمترین فیلمسازان ایرانی بودند که به مرور فیلم های آنها پرداختیم و البته یکی دو اثر از مخملباف را نیز مرور کردیم.

از بیضایی”عمو سبیلو”،”رگبار” ،”چریکه تارا” ، “شاید وقتی دیگر را” و “مرگ یزد گرد” به یاد می آورم که نمایش دادیم.

از ناصر تقوایی “باد جن” ،”اربعین” “ای ایران” و “ناخدا خورشید” را دیدیم.

از داریوش مهرجویی نیز “گاو “،”دایره مینا”،”پستچی”،”اجاره نشین ها” و “هامون” را دیدیم.

از عباس کیارستمی فقید نیز “نان و کوچه”،”مسافر” و “خانه دوست کجاست.

و از مخملباف “ناصرالدین شاه آکتور سینما” و ” گبه” را به یاد می آورم که دیدیم.

از کامران شیردل مستند ساز ایرانی نیز “اون شب که بارون اومد”

***

به اعتقاد من مهمترین اتفاق فرهنگی بهبهان در بعد از انقلاب را باید تشکیل همین جلسات نقد و بررسی فیلم ها و کارگردانان مطرح سینمای جهان و ایران دانست.شاید همه اتفاقات خوب فرهنگی در بهبهان در سال های بعد ریشه در نیمه اول دهه هفتاد دارد.معتقدم بسیاری از رویدادهای خوب فرهنگی بهبهان در سال های اخیر میوه و ثمره نشست های سینمایی ما در سال های ۷۴ تا ۷۶ است.

قبل از این جلسات البته یک جمع محدودی نیز به خوانش شعر و داستان های نوشته خود می پرداختند و این آثار را در همان جلسات نقد می کردند.جمع کوچکی که شامل مجید روانجو،حجت الله(نعمت الله) تجلی،فریدون (فرامرز) سه دهی و قدرت الله جدبابایی بود.بعدها من نیز به این جلسات راه یافتم و البته فقط وظیفه خوانش داستان و گاهی شعر دوستان را بر عهده داشتم چرا که نه شاعر بودم و نه نویسنده اما چون آن روزها به واسطه کار تئاتر ته صدایی داشتم و با احساس می خواندم خوانش متن ها را به عهده من می گذاشتند.

در آن سال ها هنوز فضای فرهنگی و فکری جامعه ایرانی باز نبود و دولت اصلاحات هنوز اداره امور کشور را بر عهده نگرفته بود،لذا اغلب جمع های فکری و فرهنگی در منازل شخصی علاقمندان حوزه فکر و اندیشه شکل می گرفت.متاسفانه امروز و با گسترش اینترنت و فضای مجازی کمتر شاهد نشست های عمیق فرهنگی و اندیشه ای هستیم.یادش بخیر زمانی محمد ناصری می گفت:اگر مسعود بهاری به ما بگوید با دست و پاهای بالا رفته بنشینیم و فیلم ببینیم باید به همین صورتی که او می گوید به تماشای فیلم بنشینیم.ناصری “مسعود بهاری” را یک گنجینه تمام نشدنی در حوزه سینما و اندیشه می دانست که باید از خرمن معرفت او تا می توانیم استفاده کنیم. این روایت را در پایان به روح زنده یاد بهاری تقدیم می کنم و به زودی نکته نظرات برخی از دوستان حاضر در نشست های یاد شده را نیز خواهم گرفت.

۲۶

از چپ:محمد ناصری،حجت الله تجلی،مسعود بهاری، فرزاد صدری، احمدرضا بشیری،جمشید سعیدی،مرتضی موفق،جهانشاد زراعت پیشه

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

bigtheme