در ساحت الفت و نغمه؛ روایتی از یک دیدار در هوای شیراز
فرزاد صدری مدیر مسئول پایگاه خبری تحلیلی خبر پارسی در یادداشتی تحت عنوان «سیمای والیِ اهل تأمل» به دیدار خود با استاندار فارس اشاره کرد.
به گزارش خبر پارسی، صدری در این یادداشت آورده است: دیدار در فرصتی کوتاه اما مغتنم دست داد؛ در کشاکش روزمرگیهای اداری و هیاهوی کاغذها و گزارشها، مجالی فراهم شد تا روبروی مرد اول اجرایی استان بنشینم.
تصویری که از دکتر حسینعلی امیری استاندار فارس در این مجال فراخ رخ نمود، فراتر از یک مدیر تکنوکراتِ گرفتار در چنبره آمار بود؛ سیمای مردی بود که میکوشد نبض خیابان را با دستِ خرد لمس کند، به ظرایف روح جمعی این اقلیم آگاه است و قدرت را نه در فرمانروایی سخت، که در «پدری کردن» و گشودن مدارای انسانی تعریف میکند. همان نگاهی که شیخ اجل سعدی در بوستانِ حکمت به یادمان میآورد:
« *برو پاس درویش محتاج دار / که شاه از رعیت بود تاجدار*
*رعیت چو بیخند و سلطان درخت / درخت، ای پسر، باشد از بیخ سخت*»
*نغمههای خنیاگران و گردشگری اصیل*
سخن را از شیراز آغاز کردم؛ از پایتخت شعر و ترانه، از نگاه گشوده و توسعهگرای او در برپایی و حمایت از کنسرتهای پرشور اخیر شیراز سپاسگزاری کردم.
استاندار با صراحتی ملموس و تکیه بر منطق امنیت فرهنگی گفت:
«من در قامت رئیس شورای تأمین، موضع روشنی داشتهام؛ وظیفه این شورا نه تحدید و انسداد، بلکه بسترسازی امن، تسهیلگری و صیانت از نشاط عمومی و رویدادهای هنری است.
شهری که جوانانش شادمانه تنفس کنند و احساس سرزندگی داشته باشند، شهری پویا و زنده است.
در همین روزها که کنسرتهای فاخری چون اجرای علیرضا قربانی فضای شهر را دگرگون کرد، ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی با تلاشی خستگیناپذیر پای کار ایستاد و دولت تمامقد حامی بود.
هرچند گاه حاصل رنج دولت را دیگران در بیلبوردهای پرزرقوبرق شهری به نام خود مصادره میکنند، اما *تبلیغات اغراقآمیز سرانجام به ضدخود بدل میشود* ؛ آنچه میماند، قضاوت وجدان بیدار مردم و شیرینیِ این حال خوش در کام شهروندان است.
والی فارس سپس با طمأنینهای که نشان از زیستِ میان مردم داشت، به گوشهای از تجربه عینی خود در بطن شهر اشاره کرد:
«گاهی که جوانی را در گوشه خیابان میبینم که ساز بر دست دارد و نوایی مینوازد و لبخند را بر لبان رهگذران مینشاند، عمیقاً مسرور میشوم. روزی از نوازنده جوانی قطعهای ماندگار و قدیمی طلب کردم؛ به جبر سن و سالش نمیدانست. گفتم هرچه در جانداری بنواز؛ لری، کردی، ترکی یا هر گوشهای از نغمههای رنگارنگ این سرزمین؛ مهم این است که سیم تار دل مردم بلرزد و حال شهر کوک شود.»
*جامعهشناسیِ مدارا و مسئولیت انسانی*
سخنانش که پیش رفت، به عمق جامعهشناختی رابطه حاکم و شهروند رسیدیم؛ آنجا که بر اهمیت درک تمام طبقات و سلایق تأکید کرد:
«حکمرانی عادلانه آن است که چشم بر هیچ انسانی نبندد.
*من به عنوان استاندار باید از همه کسانی که به توسعه استان کمک میکنند، صرفنظر از ذوق و سلیقه سیاسی حمایت کنم. جامعه مانند یک خانواده متکثر است؛ پدر خانواده از سر لغزشها یا تفاوتهای فرزندانش درمیگذرد و مهرش را دریغ نمیکند. ما مأمور پیوند دادنیم نه گسستن.*
یادمان باشد خداوند در کلام وحی به داوود نبی فرمود ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم تا میان مردم به حق حکم برانی. سرمایه اجتماعی یعنی همین مردم با تمام گوناگونیشان.
روزی با دخترانی مواجه شدم که شاید پوشش متفاوتی از هنجارهای رسمی داشتند و با دیدن من شرمسار شدند؛ ایستادم و گفتم من خادم معیشت، امنیت و کرامت شمایم، نه متولی تجسس در خلوت مردمان.»
این نگاهِ بیتکلف، مرا ناخودآگاه به یاد آن حکمتِ نابِ سعدی انداخت که بزرگی را در تدبیر و عاقبتاندیشی میدید؛ همان که میگوید:
« *خداوندِ تدبیر و فرهنگ و هوش*
*نگوید سخن، تا نبیند خموش* »
و گویی او نیز، همانندِ آن حکیم، میدانست که قدرتِ واقعی در سکوتِ تأملبرانگیز و شنیدنِ صدایِ مردم نهفته است.
والی فارس مدنیت و معنویت فارس و شیراز را در پیوندی عمیق با هم تجسم میکند. سرزمینی که محل تلاقی تمدنهای بزرگ پیش و پس از اسلام است و پیشینهی کهن خود را در پیوندی ناگسستنی با معنویتِ تاریخی خود و گنبدهای برافراشتهاش نیز میبیند.
این رویکرد فراگیر، مشیِ روادارانه و نگاهِ مشفقانه، تنها در بیانات استاندار خلاصه نمیشود؛ در زیستِ روزمره او نیز جاری است.
چنانکه دهقان جلیل، مدیر تشریفات استانداری، روایتی شنیدنی و عمیقاً انسانی از همین جنس را نقل میکند:
«مثل همیشه که استاندار با حضور در میان بازاریان و کسبه، نبض بازار و دغدغههای مردم را از نزدیک لمس میکند، اینبار نیز در امتداد گشتوگذارها گذرمان به بازار پرندهفروشها افتاد. یکی از کسبه گرمِ سخن بود و از احوال بازار و گرههای کسبوکار میگفت؛ اما نگاه دکتر امیری از میان ازدحام و قفسها، به واپسین کنج مغازه دوخته شد؛ جایی که در تنگیِ یک قفس، گربهای مادر به همراه سه بچهاش در بند مانده و غریبانه کز کرده بودند.
بازدید تمام شد و برگشتیم، اما دلِ والیِ شهر در همان قفس مانده بود. دکتر امیری رو به من کرد و با لحنی آمیخته به دریغ و شفقت گفت: “نگاه معصوم و مادرانه آن گربه و بیتابیِ بچههایش لحظهای از پیش چشمانم کنار نمیرود… بیدرنگ و بهصورت ناشناس بروید، گربهها را بخرید و از این حصار نجات دهید.
بیمعطلی فردی را ناشناس روانه بازار کردیم؛ مادر و فرزندانش خریداری شدند و در آغوش سرسبز و گشاده پارک آزادی به دامن طبیعت بازگشتند. تماشای جستوخیز، سرمستی و لذتِ رهاییِ آن مادر در کنار فرزندانش زیر سایهسار درختان آزادی، صحنهای ناب و غیرقابلتوصیف بود؛ روایتی از حاکمیتی که دلش برای بالزدن هیچ جانداری در قفس تنگ نمیشود.»
*استاندار فارس الفت با طبیعت، دستگیری و مدارا با خلق را سنگبنای تابآوری جامعه دانست* و افزود:
گاهی سادهترین پیشنهادهای مردم کوچه و بازار، چنان گرهگشاست که از پیچیدهترین اسناد برنامهریزی مدیران برنمیآید.»
*کالبد شهری و گرههای ناگشوده*
پایان گفتوگو به شریانهای فیزیکی شهر رسید؛ از ترافیک کلافهکننده شهر گفتم و اشاره کردم که سرفاصله حرکت قطارهای مترو گاه به یک ربع ساعت میرسد و همین امر، شهروندان را ناگزیر به سمت استفاده از خودروهای تکسرنشین و تاکسیهای اینترنتی سوق میدهد. استاندار این دغدغه را وارد دانست و با نگاهی فنی و زیرساختی پاسخ داد:
«ترافیک شیراز نیازمند تغییر رفتار ترافیکی و توسعه جهشی حملونقل عمومی است. فرهنگ خودروهای تکسرنشین باید دگرگون شود، اما پیشنیاز آن کارآمدی مترو و اتوبوسرانی است. ما نیازمند تسریع در تکمیل خطوط و کاهش سرفاصلههای مترو هستیم تا شهر بیشتر نفس بکشد.»
*فرجام: حکمرانی در تراز شعر و شفقت*
از این گپوگفت کوتاه که بیرون آمدم، پاییز شیراز گویی رنگ و بوی دیگری داشت. شیراز، همواره شهرِ «جمع اضدادِ به مدارا رسیده» بوده است؛ شهری که حافظ و سعدی را در آغوش خود پرورده تا به جهان بیاموزد هنر زیستن، در اعتدال، شادابی و دوست داشتن است.
هنگامی که بالاترین مقام اجرایی یک استان، *امنیت را در خدمت نغمه خنیاگران، حکمرانی را دیدنِ تکتکِ افراد جامعه با هر سلیقه و دیدگاه، اقتدار را در ردای پدری و مدارا و مسئولیت را در تیمارِ آب و خاک و جانداران* میبیند، میتوان امید داشت که هوای این شهر، روشنتر از همیشه تنفس شود. این رویکردِ خردورزانه و باز، نه تنها ستودنی است، بلکه تراز و عیاری است که شیرازِ فرهنگپرور همواره در طول تاریخ از والیان خود انتظار داشته است؛ چرا که:
«به لطف و کرم بر دل خلق زن / که این ملک تا جاودان ماندت»