انتقاد گزنده سایت سیاووشون از رسانه های فارس؛نقش رسانه ها در زندگی مردم فارس ناامید کننده و بعضی فاجعه است!/آن روزنامه یک آگهی نامه سیاه و زشت است!

پیوند ثابت http://khabarparsi.ir/?p=10779

خبر پارسی – سایت سیاووشون به بهانه جلسه نقد آثار سعید نظری در نهمین نشست روزنامه نگار در زوم به نقد رسانه های فارس پرداخته و با طرح این سئوال که  روزنامه ها و سایت ها تا چه اندازه به ارتقا سطح دانش و بیش و در یک کلمه زندگی مردم فارس کمک کرده اند؟نتیجه گیری کرده است که پاسخ این سئوال فاجعه آمیز است!

در این یادداشت که به نظر می رسد احسان الله  نیک آئین مدیر و سردبیر سیاووشون نوشته،آمده است:

تجلیل از روزنامه نگاران در فارس کار ارزشمندی است که می تواند راه آینده بهتر را نشان دهد و این البته ارزش ها و دستاوردهای خود را دارد. این که شیراز بعد از پایتخت بیشترین تعداد روزنامه را دارد و به همت وجود روزنامه هایی چون خبر و نیم نگاه اکنون بنگاه های اقتصادی خبری پایدار که می توانند سال های بسیاری دوام بیاورند ان شا الله، باعت مباهات بسیار است و امیدوارم به ارتقا پرسشگری و اندیشیدن نیز بیانجامد.

البته این مسیر بدون سخت افزار ممکن نیست اما جان و روح کار را روزنامه نگاران جوان و سالخورده ای می سازند که امکان به حرکت در آمدن سخت افزار بی وجود آن ها مقدور نیست. یکی از جوان ها که اکنون به میان سالی رسیده است سعید نظری است. که برای این حرفه مرارت فراوان کشیده و هزینه ای گزاف پرداخت کرده است و چه هزینه ای گزاف تر از عمر که برای متاعی پرداخت شود. دوستان و همراهان او در بزرگداشت او نکته های نغزی گفته اند و من چیزی به آن می افزایم. نظری در طی این سال ها جوینده بود، امیدوارم یابنده هم باشد. همین که او از یک دیدگاه سیاسی شروع کرد و با حفظ اعتقادات خود به نقد سیاسی روشها و منش ها، پرداخت نشان از جویندگی او دارد.

IMG-20160428-WA0072

اما اجازه بدهید شربت را دیگران بنوشند و نیش را من بزنم. در سال های اخیر روزنامه نگاری در فارس به لحاظ کمیت افزایش داشته است اما کیفیت آن چندان افزوده نشده است. در استان های نه چندان محروم گاهی تنها یکی یا دو هفته نامه تولید می شود اما بسیار موثر و تعیین کننده هستند. حال آن که در فارس چندین روزنامه منتشر می شود و همگی کپی و پیست مطالب اینترنت است. واقعا در طول هفته میزان مطلب تولیدی واقعی نه بازهم تحقیق اینترنتی در روزنامه های ما چقدر است؟ درصد این مطالب نسبت به صفحات تولیدی چقدر است؟ این میزان با استانداردهای ملی چقدر فاصله دارد؟ با استاندارهای جهانی چقدر؟ آخرین خبر جریان ساز تولید شده توسط یک روزنامه نگار در فارس کدام مطلب و مربوط به چقدر پیش است؟ تغییر جهت سیاسی و اجتماعی روزنامه ها در فارس پس از تغییران مدیران سیاسی به چه شکل است؟

اصلا روزنامه ها و سایت ها تا چه اندازه به ارتقا سطح دانش و بیش و در یک کلمه زندگی مردم فارس کمک کرده اند؟

پاسخ سئوالات تقریبا همه نا امید کننده و بعضی فاجعه است! از روزنامه های مکتوب که بگذریم و به سایت های خبری برسیم آن ها نیز به همین درد مبتلا هستند. یک مطلب تولیدی توسط یکی در بقیه سایت های همسو تکرار می شود. هیچ کدام از این سایت ها به لحاظ مالی توجیهی اقتصادی ندارند. تامین مالی آن ها غیر شفاف است. هیچ کدام توان جریان سازی را ندارند. شاید ایسنا فارس در زمانی می توانست مدعی یکتازی در این زمینه باشد اما اکنون کم فروغ تنها به گزارش جریان های موجود می پردازد. چرا؟

می توان برای همه این مباحث دلایل بسیاری بر شمرد ولی من دلایلی را دسته بندی می کنم. شما هم می توانید نظرتان را بفرمایید:

۱. سیاست زدگی یا سیاست گریزی: بعضی از اصحاب رسانه چنان سیاست زده هستند که حقایق را نمی بینند تنها مقصد سیاسی را مد نظر دارندو درمقابل عده ای چنان از سیاست دوری می جویند که نوشته هایشان رنگ اتوپیا می گیرد.

۲. منافع مالی: تولید روزنامه ای چون خبر بی شک تنها به یک آگهی نامه سیاه و زشت شبیه است که تنها برای خواندن آگهی هایش خریداری می شود. متاسفانه این الگو به سایر مطبوعه های چاپی استان نیز سرایت کرده است. در مقابل سایت های خبری و تحلیلی چنان بی تحرک در حوزه مالی هستند که انگار یک خیریه آن ها را اداره می کند.

۳. عدم توانایی یا عدم اراده مسئولان استانی برای رنگ و بو دادن به مطبوعات و رسانه های استانی. مثلا چه اشکالی دارد که پنجاه نفر از فعالان این حوزه توسط مسئولان دعوت شوند و در یک گفتگو با نمایندگان بخش های قضایی و امنیتی چارچوب های کار برای آن ها تبین شود تا دست آن ها برای تولید در چارچوب قانون و نظام بازگردد. در حقیقت حقوق و انتظارات به فعالان تفهیم گردد و چارچوب های یک روزنامه نگاری پرسش گر تبیین گردد. راه گشا نخواهد بود؟

۴. کرختی در برابر معضلات: سال ها پیش در زمانی که تازه کاره شهرداری برای ایجاد مترو شروع شده بود من گزارش هایی درباره صدمات آن به اصالت چشم اندازهای شهری شیراز نوشتم. ساعت گل و درخت های خیابان قصردشت از این نمونه بود. اکنون بعد از سال ها چهره زشت تولید شده توسط مترو و معضلات فراوان آن هیچ کس را به نقد و پرسش گری در این زمینه نمی کشاند. چرا فلکه نمازی به این قواره در آمده است؟ فلکه ای که در آن دو هواکش، نماد شهری است که به اردیبهشت و … می نازد؟

القصه تجلیل از رفیق شفیق بهانه درد دلی شد که در همین حد هم بیش از حد است. همه دوستان پاینده باشید!

***

توضیح خبر پارسی :باز نشر این یادداشت در خبر پارسی به معنای پذیرش آن نیست.خبر پارسی با بخش هایی از این یادداشت هرگز موافق نیست و برای روزنامه قدیمی استان و سایر رسانه های فارس احترام قائل است هرچند منتقد خط مشی برخی از رسانه ها در استان هستیم.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

bigtheme