اعظم موسوی، فعال فرهنگی و رسانه ای در یادداشتی نوشت؛ سالها پیش، وقتی در کلاسهای ادبیام با گروههای سنی «ب» و «ج» روبرو میشدم، با یک حقیقت عمیق روبهرو بودم: برای آنکه کودکی را به دنیای کلمات، تخیل و نوشتن دعوت کنم، نباید با منطق درس و تکلیف آغاز میکردم؛ بلکه باید با زبان اصیل خود او بازی وارد بازی میشدم.
به گزارش خبر پارسی، در ادامه این یادداشت آمده است: کلاسهایم را با بازیهای نوشتاری و حرکتی آغاز میکردم. گاهی با یک حرکت ساده، مخاطب تنهایم را به جمع پیوند میزدم و گاهی با یک بازی کلامی، واژهها را از بند معنای خشک خود رها میکردم. شگفتی بزرگ این بود که کودکان نه تنها به این شیوه عشق میورزیدند، بلکه چنان با آن درگیر میشدند که گویی از دنیای واقعی جدا شده بودند؛ آنها با اشتیاق، در میان بازی، یاد میگرفتند، میاندیشیدند و میآفریدند. این تجربه به من آموخت که بازی، نه یک حاشیه برای آموزش، بلکه قلب تپنده هر فرایند یادگیری عمیق و خلاقانه است.
امروز، در حالی که دنیای مدرن با تمام سرعتش، کودکان را در محاصرهی صفحهنمایشها و انزوای دیجیتال قرار داده است، بازگشت به بازی بیش از هر زمان دیگری یک ضرورت حیاتی و یک مأموریت تربیتی است.
بازی، فراتر از سرگرمی؛ تمرینی برای زندگی
بازیهای خانوادگی و گروهی، تنها راهی برای گذراندن وقت نیستند؛ آنها در واقع تمرین زندگیاند. در دل یک بازی، کودک یاد میگیرد که چگونه با دیگری همکاری کند، چگونه در برابر ناکامیها تاب بیاورد، چگونه نوبت را رعایت کند و چگونه با مسئولیتپذیری، از قانون عبور کند. خانوادهای که برای بازی کردن وقت میگذارد، در واقع در حال ساختن سرمایه عاطفی فرزندش است. این پیوند، دیوارهای تنهایی را فرو میریزد و جای خود را به اعتماد و گفتوگوی زنده میدهد.
خلاقیت، محصول امنیت و آزادی است. وقتی کودک در یک فضای بازیمحور قرار میگیرد، از ترس قضاوت و اشتباه کردن رها میشود. او در بازی است که جسارت ساختن را پیدا میکند؛ چه با ابزارهای سادهی دستی، چه با بازیهای ذهنی و نوشتاری. بازیهای حرکتی، بدن را با ذهن هماهنگ میکنند و بازیهای نوشتاری، کلمات را از حالت آشنا به حالت شگفتانگیز در میآورند. در کنار اینها، اگر کتاب، هنر و موسیقی نیز در فضای خانه و کلاس حضور داشته باشند، ما شاهد شکوفایی استعدادهایی خواهیم بود که شاید در مسیر خشک آموزش سنتی، هرگز فرصت بال درآوردن پیدا نمیکردند.
من در سالها تجربه مربیگریام، بارها شاهد بودهام که چگونه یک بازی ساده میتواند یک کودک خاموش را به سخن بیاورد و یک نوجوان مردد را جسور کند. من میدانم که وقتی کودک میخندد و در بازی مشارکت میکند، در واقع در حال باز کردن گرههای ذهنی خود است.
بیایید بازی را از جایگاه اولویت آخر در خانهها و مدارس، به جایگاه نخستین مسیر رشد بازگردانیم. بیایید به جای آنکه ناظر یا دستوردهنده باشیم، همنفس بازیهای آنها شویم. زیرا کودکی که با عشق و بازی بزرگ شده باشد، نه تنها برای خودش، بلکه برای دنیای فردا، انسانی خلاق، تابآور و باایمان به توانمندیهای خویش خواهد بود.
یادمان باشد: خلاقیت، برآمده از شادیست و شادی، در دل بازی نهفته است.

