نماد سایت خبر ‏پارسی

گفت وگو با یک ورزشی نویس :از صلح امام حسن(ع) و واقعه کربلا تا غدیر و دین گریزی

خبرپارسی-فرزاد صدری-سابقه آشنایی من با «صمد ابراهیمی» عزیز به یک دهه نمی رسد،اما عمق رفاقتمان چندین دهه را رد می کند! مسبب این آشنایی نیز چیزی نبود جز پدیده ای اجتماعی به نام فوتبال! من شیفته قلم و نگاه متفاوت او در نوشته های فوتبالی اش بودم و او جسارت من را در یاداشت های ورزشی ام می ستود.

روزی که برای دفاع از «قاسم محمدی» خبرنگار روزنامه «خبر جنوب» که با خداداد عزیزی گلاویز شده بود به ایسنا آمد،مجذوب محیط خیلی کوچک اما صمیمی ما گردید و سال ها بدون دریافت کوچکترین دستمزدی همکار ورزشی نویس ما در ایسنا شد.

عبدالصمد ابراهیمی که یک فوتبالی نویس به تمام معنا از نوع ایرانی اش است،تمثیل هایش همه فوتبالی است حتی اگر از عرفان بنویسد! با این وجود اغراق نیست اگر بگویم هفت روز هفته را با روضه سر می کند،گاهی حتی قبل و بعد از یک جشن خانوادگی هم خود را با روضه شارژ می کند و پس از جشن هم با روضه آرام می گیرد.روضه خوان محبوبش هم «میثم مطیعی» مداح معروف اهل بیت است که متن عربی مقتل را با صدایی زیبا می خواند. میثم مطیعی همان مداحی است که رهبر معظم انقلاب در باره ایشان فرمودند: ” آن چیزی که ما از مداحی سراغ داریم ، دقیقاً همین چیزی بود که ایشان امروز (اربعین۱۳۹۰ ) اجرا کرد .ایشان خطاب به مطیعی فرمودند: این از معجزات انقلاب است که یک دانشجوی دکتری ، مداح اهل بیت است .”

در هر حال صمد ابراهیمی عضو فعال هیات میثاق با شهدای«دانشگاه امام صادق» است و به دلیل حشر و نشر با اساتید این دانشگاه وحضور پای منبر علمای مطرح دینی اطلاعات فوق العاده خوبی در زمینه «دین» و «تاریخ اسلام» دارد.

او اگر چه یک ورزشی نویس است و اتفاقا یکی دیگر از مداحان محبوبش نیز «هاشم حیدری» فوتبالیست سال های نه چندان دور باشگاه استقلال و پاس و بهمن است اما مطالعات بسیار خوبی در حوزه دین دارد و سواد قرآنی اش نیز به دلیل تخصص و تحصیلاتش در رشته حقوق قابل تحسین است.

در رابطه به ابهامات جوانان در زمینه مسائل دینی رسم است که از کارشناسان دینی گفت و گو بگیرند،اما خبر پارسی ترجیح داد از زبان یک روزنامه نگار آن هم یک روزنامه نگار ورزشی که اتفاقا همکار خود ما در تحریریه است بهره بگیرد چرا که احساس کردیم سوادش مناسب و بیانش شیواست.هرچند مدت ها طول کشید تا وی را راضی به این گفت و گو کردیم اما امیدواریم تجربه ما در این زمینه تجربه خوب و موفقی باشد تا انشاالله گوشه ای از دغدغه های جوانان را در حوزه دین پاسخگو بوده باشیم. نحوه پرسش سئوالات بگونه ای بوده که شبهاتی که عموما” وجود دارد را پرسیده ایم . این گفت و گو را بخوانید:

*از ماجرای کربلا شروع می کنیم.مخاطب این مصاحبه بعضا” جوانانی هستند که کلی سئوال دارند و من نوع نگاه برخی جوانان  را که پر از سئوال است را مطرح می کنم.امام حسین (ع)پس از برادرش به امامت رسید. گفته می شود روحیه جنگ جویی در امام حسن(ع) نبود و به همین دلیل با معاویه صلح کرد اما امام حسین(ع) چون جنگجوی خوبی بود از در مبارزه در آمد.

اول بگویم خودتان می دانید من عالم دینی نیستم و در حد مطالعات خودم پاسخگو هستم.من یک سئوال از شما دارم.شهادت امام حسن مجتبی(ع) سال ۵۰ هجری است.قیام کربلا در آغاز سال ۶۱هجری رخ داده.بعد از شهادت امام حسن(ع) امام حسین(ع) به امامت رسیده. چرا قریب ده سال به صلح پایبند است و قیام نمی کند؟ آن زمان که جوانتر بوده و باید جنجگو تر بوده باشد.

*سئوال جالبی است. می شود خودتان پاسخش را بدهید؟

باید برگشت و شرایط دوران معاویه را بررسی کرد. معاویه اگر چه فسق و فجور داشت اما این فسق و فجور آشکار نبود.پس تقابل با او و افشای فساد او در دوران آن مردمانی که شرح حالشان را می دانیم راحت نیست.مهم تر از آن باید بررسی کرد جامعه اسلامی به کجا رسیده بود که فقط ۵۰ سال پس از رحلت پیغمبر(ص) کار به جایی می رسد که نماز جمعه را روز چهارشنبه می خوانند و کک کسی هم نمی گزد؟ امام حسین(ع) به صلحی که پیمانش بسته شده بود وفادار بود اما خطبه زیبا و عمیقی دارند که یک یا دو سال قبل از مرگ معاویه در «منا» خوانده اند و مخاطبش هم خواص بوده اند. اگر به نگرانی های امام(ع) در آن خطبه توجه شود در می یابیم چرا قیام کربلا رخ داد.یزید آشکارا فسق و فجور داشت و این زمینه را برای قیام فراهم کرد.معاویه حق نداشت برای خودش جانشین تعیین کند اما این بند صلح نامه را نقض کرد و یزید را برگزید.

*هدف امام حسین (ع) از قیام چه بود؟

در تاریخ و احادیث آمده که من برای اصلاح دین جدم(امت جدم) و امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم. من هم واژه «دین جدم » را دیده ام هم «امت جدم» را.برخی می گویند دین کامل بود و دین ربطی به امام (ع) ندارد و در حوزه پیمبر است اما فراموش نکنیم دینی که نماز جمعه اش چهارشنبه خوانده می شود نیاز به اصلاح دارد. اصل دین را دچار انحراف کرده بودند.امت هم که تکلیفشان معلوم بود.

*من قبل از ادامه بحث می خواهم درباره اصل دین بپرسم. آیا می توان لزوم وجود دین و پیامبر را از منظر عقل اثبات کرد؟

ببینید دین گریزی های امروزی ریشه در جهالت دارد. یعنی تا یک جاهایی می توانیم جلو برویم اما جایی که برای پرسش ها پاسخی پیدا نمی شود به بن بست می رسیم و طرف از یک مومن راستین که والضالین را کشیده تر از سلمان فارسی می خواند به یک باره لائیک می شود. من با احترام به همه کسانی که در حوزه دین فعالیت علمی دارند می گویم چون خیلی جاها در رسالت تبلیغ حقیقی دین کوتاهی شده و نتوانسته اند پاسخگوی برخی شبهات باشند این اتفاقات رخ می دهد.

*دقیقا سئوال من همین بود. طرف به وجود پیمبر و قرآن شک دارد . می رود سئوال می پرسد و با قرآن و حدیث جواب او را می دهند.او دارد درباره اصل قرآن تشکیک می کند.

بله. ما باید ابتدا ثابت کنیم قرآن کلام خداست. قبل از آن طرف باید بپذیرد خدایی وجود دارد. اثبات وجود خداوند کاری عقلانی است. نمی شود گفت این جهان با همه ریز و درشت آن خود به خود به وجود آمده. پس خدا هست.حالا یک سئوال پیش می آید. خدایی که این جهان را خلق کرده نباید برایش دستورالعمل و اساسنامه هم خلق کند؟ما یک شرکت کوچک را هم که ثبت می کنیم کلی برایش دستورالعمل و اساسنامه می نویسیم.جهان با آن عظمت که قطعا نیازمند اساسنامه است.حالا باید دید اساسنامه جهان چیست؟ برخی می گویند عقل همه چیز است. با عقل نه نیازی به پیمبر است  و نه قرآن. یعنی رسول هر کسی عقل اوست. حالا در این دنیا آدم ناقص العقل و دیوانه هم وجود دارد.تکلیف رسول آنها چه می شود؟ این که می شود نعوذبالله تبعیض از طرف خدایی که می گوییم عادل است.یکی رسول دارد دیگری ندارد.رسول یا عقل یکی زیاد و دیگری کم است. اینکه نمی شود.یکی باید باشد که بر حسن اجرای اساسنامه نظارت کند. هر کشوری را که نگاه کنی قوه قانونگذار و قوه مجریه و قوه ناظر را دارد.اینجا خدا قانون خلق کرده یکی باید باشد که آن را تبلیغ کند.مجلس قانون وضع می کند و رییس جمهور نامه می زند به روزنامه رسمی تا قانون را ابلاغ کند.این چیز پیچیده ای نیست. پس هم لازمه وجود رسول و هم لزوم وجود اساسنامه ثابت شده است.حالا شما بفرمایید پیمبر و قرآن را هم نادیده بگیرید. به جای آنها چیز دیگری سراغ دارید؟

*قرآن اگر برای همه نازل شده چرا به زبان عربی است؟

زبان عربی از نظر فصاحت و بلاغت با هیچ زبان دیگری قابل قیاس نیست.تنها زبانی است که در طول تاریخ دچار تغییر نشده. این را از کسانی که در حوزه زبان شناسی و ادبیات های مختلف کار می کنند بپرسید هم همین جواب را می دهند. زبان عربی در تمام طول تاریخ تغییر نداشته و این برخلاف بسیاری از زبان هاست.من عامدانه  برای پاسخ به سئوالاتتان از احادیث و روایات استفاده نمی کنم چون قرار نیست درباره قرآن از خود قرآن استشهاد بیاوریم وگرنه آیه ۴ سوره ابراهیم می فرماید «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ » «و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم تا حقایق را براى آنان بیان کند پس خدا هر که را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر که را بخواهد هدایت مى‏کند و اوست ارجمند حکیم » پس پیمبر باید به زبان همان قوم تکلم کند اما من از منظر عقلی و جامعه شناسی جواب می دهم. اگر پیامبری که خودش متولد و ساکن حجاز است و سواد هم نداشته مثلا به زبان انگلیسی حرف می زد و کتاب خدا هم با به زبان انگلیسی بود می توانست در میان قوم خودش پذیرفته شود؟ وقتی قوم خودت تو را نپذیرند تکلیف بقیه معلوم است. چرا قبل از همه علی(ع) و حضرت خدیجه به اسلام ایمان می اورند؟ دلیلش همین است که چون نردیکتر هستند و حضرت محمد(ص) و راستگویی اش را می شناسند و کلامی که آورده را هم می دانند که نمی تواند کلام یک فرد که خواندن و نوشتن بلد نیست باشد می پذیرند که این کلام خداست. شما ببینید خداوند یک فرد که خواندن و نوشتن بلد نبوده را ابتدا به خواندن وا می دارد. «اقرا باسم ربک …» می فرماید بخوان. می خواهد به او بگوید تا خودش باور کند که نماینده خداست. یعنی کاری که تا چند لحظه قبل بلد نبود را به او می آموزد.

قرآن به یک زبان بوده تا در آن تحریف نشود. شما الان یک واژه را به هر زبانی بخواهی ترجمه کنی ممکن است چند معنا داشته باشد. مثلا واژه «کلمه» معنایش آیا همین کلام و کلمه است؟ نه؛ در آیه ۴۵ سوره آل عمران می خوانیم «یا مریم ان الله یبشرک بکلمه منه اسمه المسیح عیسی بن مریم» مریم را به «کلمه» بشارت می دهند که اسم آن عیسی است. پس اینجا کلمه می شود فرزند او. از اصل مطلب دور نشویم.قرآن را در میان قوم عرب به زبان عربی نازل فرمودند. الان یکی بیاید اینجا یک متن با خط سانسکریت یا میخی به ما بدهد. سند هزار هکتار زمین زعفرانیه هم که باشد پایش را امضا نمی کنیم چون می گوییم از کجا معلوم حکم قتل مان نباشد.باید از عربستان اسلام شروع می شد چون خانه خدا آنجاست و عربستان هم زبانش عربی است.حضرت محمد(ص) باید پیروان جمع می کرد و نمی توانست تنها پیش برود. پیروانش باید زبان قرآن و وحی را می فهمیدند تا به او و دینش ایمان بیاورند. امت واحده اسلام لاجرم زبان واحده هم می خواستند.

*خب حالا این امت واحده ، چرا باید نماز بخواند؟اگر بحث یاد خداست مثلا شاید یکی با گیتار زدن به یاد خدا بیافتد.

ببینید نماز خاص دین اسلام نیست.ما تا اینجا به لزوم وجود یک اساسنامه پی برده ایم. چیزی جز قرآن هم سراغ نداریم.در همین قرآن در سوره ابراهیم آیه ۳۷ می فرماید« رَّبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُواْ الصَّلاَهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ» من فرزندم را در کنار خانه ات قرار داده ام تا نماز برپا دارد. پس دوران ابراهیم هم نماز بوده.یا در ۲۹ به بعد سوره مریم می خوانیم « فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا ﴿۲۹﴾ قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا ﴿۳۰﴾وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاهِ وَالزَّکَاهِ مَا دُمْتُ حَیًّ(۳۱)» مریم به سوى عیسى اشاره کرد گفتند چگونه با کسى که در گهواره و کودک است‏ سخن بگوییم (۲۹) کودک گفت منم بنده خدا به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است (۳۰) و هر جا که باشم مرا با برکت‏ساخته و تا زنده‏ام به نماز و زکات سفارش کرده است (۳۱) پس دوران عیسی هم نماز بوده.یا در سوره طه داریم که خدا به حضرت موسی می فرماید« خداوند به او فرمود: من خداى یکتا هستم. پس مرا عبادت کن و نماز را به پا دار.» اما فراموش نکنیم کیفیت نمازها فرق می کرده. در مجموع می خواستم بگویم نماز خاص دین ما نیست.

*اما من جوابم را نگرفتم.

من هم حرفم تمام نشده.

*ببخشید.

خواهش می کنم.من باز مثال عصر امروزی می زنم. ما قرار است مثلا یک راهپیمایی به یک مناسبت انجام بدهیم.تصور کنید ساعتی برای آن اعلام نشود. من مثلا ساعت ۶ صبح به خیابان بیایم، شما ۹ صبح، تقی ۱۱ و نیم و یکی هم ۵ عصر. آیا به هدفمان که نشان دادن خواست ماست می رسیم؟ پس تعیین ساعت خیلی مهم است.مثلا می گویند ۸ صبح از میدان آزادی.مقصد میدان انقلاب. پایان مراسم ساعت ۱۱٫تکلیف معلوم می شود. کسی که واقعا مقید باشد ساعت ۸ صبح می آید. یکی می گوید بگذار بخوابیم. ساعت ۱۰ هم می شود رفت. یکی هم ده دقیقه به ۱۱ خودش را می رساند. پس تعیین زمان مهم و اهمیت آن معلوم شد. نماز هم همین است. شروعش با وقت شرعی و اذان ، پایانش هم مشخص است.نماز ظهر و عصر را تا غروب وقت داری. حالا یکی اول وقت می آید نماز می خواند یکی هم همان ده دقیقه آخر. قطعا اجر این دو فرق دارد. متولی راهپیمایی به کسی که ساعت ۸ آمده و کسی که ساعت ۱۰ دقیقه به ۱۱ آمده به یک چشم نگاه نمی کند. کجا باشیم بهتر است؟ میدان آزادی. کجا نماز بخوانیم بهتر است؟ مسجد.مکان هم مشخص شده.

حالا چرا نماز آری و گیتار نه.در همان راهپیمایی اگر متولی آن بگوید شعارها فلان و بهمان است تکلیف همصدایی مشخص است. همه با هم مثلا مرگ بر اسراییل می گویند. اما اگر یکی بگوید مرگ بر آمریکا و یکی مرگ بر اسراییل و یکی الله اکبر و دیگری هم برای خودش دشتی بخواند و پنجمی یک شعار دیگر بدهد آیا دیده می شوند؟ مفهوم و هدف کار، خودش را نشان می دهد؟ کسی که ما را خلق کرده گفته اقم الصلوه لذکری.نماز را برای یاد من برپا دار. نگفته بنواز گیتار را لذکری. وقتی بحث پاداش و تنبیه و بهشت  جهنم پیش می آید می گوید مثلا بابت نماز و روزه و …پاداش می دهیم. حالا خیلی ها می گویند حتما باید نماز بخوانیم تا به بهشت برویم؟ آقا جان؛ دنیا را همان شرکت بدان. در شرکت کارفرما می گوید باید فلان کار را انجام بدهید. حقوق گرفتن منوط به انجام کار است آیا می توانی بگویی من به جای مثلا تولید می خواهم گیتار بزنم؟ تو نمی توانی تعیین تکلیف کنی. کاری که از تو خواسته شده را انجام بده. زمان استراحتت برو گیتار بزن. شاید کارفرما هم صدایش را شنید خوشش آمد یک پاداش مضاعفی هم به تو داد.

*چرا پیمبران همه در خاورمیانه بوده اند؟

ببینید یکسری مسائل را ما اشتباه متوجه شده ایم.مثلا گمان می کنیم وقتی می گویند ۱۲۴هزار پیمبر داشته ایم همه آنها مانند حضرت محمد( ص) بوده اند. بین پیمبر مرسل و پیامبرانی که وظیفه تبلیغی داشتند فرق است.شما نگاه کنید حضرت لوط همان زمانی زندگی می کنند که حضرت ابراهیم هم بوده اند.حضرت لوط وظیفه تبلیغی داشته نه رسالت. شاید مثال امروزی آن اینگونه باشد که یک رییس جمهور و دولت خیلی جاها سفیر دارد. مثلا الان من از شما می پرسم سفیر ایران در ژاپن را می شناسید؟ احتمالا می گویید نه؛ اما می دانیم که رییس جمهور ۳۰سال قبل چه کسی بوده و وزیر خارجه اش چه کسی بود. نام پیمبران مرسل در تاریخ مانده.در بحار الانوار داریم که از حضرت محمد(ص) تعداد پیمبران مرسل را پرسیدند و فرمود ۱۳ نفر. در قرآن هم فقط نام ۲۵ نفر از پیمبران آمده. ادیان اصلی هم محدود هستند.

اگر مستند ما قرآن باشد و به این اصل که قرآن کلام خداست رسیده باشیم که درآیه ۷۸ سوره غافر می فرماید« ما پیش از تو رسولانی فرستادیم سرگذشت گروهی از آنان را برای تو باز گفته و گروهی را برای تو بازگو نکرده‌‏ایم» پس یکسری پیمبران دیگر هم بوده اند که شاید در غرب زیسته اند. ضمنا در آیه ۵۹ سوره قصص می فرماید « پروردگار تو هرگز شهرها و آبادیها را هلاک نمى‌‏کرد تا اینکه در کانون آنها پیامبرى مبعوث کند که آیات ما را بر آنان بخواند.» پس هر جا شهری وجود داشته پیمبری هم بوده و باید بررسی کرد آن زمان کدام قاره ها و سرزمین ها محل زندگی بوده اند.

از منظر عقلانی مرکزیت خاورمیانه را هم نباید از نظر داشت که می توانسته قابل دسترسی به همه جا باشد.امروز اوباما اهمیت خاورمیانه را درک کرده ، توقع دارید خدا نعودبالله متوجه آن نباشد؟

 ضمنا خداوند قرآن را در میان قومی فرستاد که همه عرب زبان و ساکن خاورمیانه بوده اند. همه قصه ها و سرنوشت ها هم درباره پیمبرانی است که همان محدوده بوده اند. یعنی مثال ها و اندرزها را از جاهای دور دست نیاورده. مثل الان که اگر به یکی بگویی مثلا در انگلیس شیوه رانندگی جور دیگری است می گوید:بروبابا! اینجا ایران است. فرق می کند.

یعنی نمی پذیرد که تو انگلیس یا آمریکا یا هر جایی را برایش مثال بزنی.قرآن هم محدوده خاورمیانه را برای اعراب جاهلیت مثال می زند تا نگویند«بابا دلت خوشه. اینجا عربستان است» خدا پیمبرانش در یک منطقه خاص فرستاده؟اصلا قبول! چرا پراکندگی ادیان اصلی در همه جای دنیا وجود دارد؟ آنها بدون تبلیغ و آشنایی ایمان آورده اند؟پس تعالیم دین را از کجا آموخته اند؟من به اسلام و مسیحیت و …کاری ندارم. منظورم پذیرش خدای یکتاست.حالا چه در مسجد، چه در صومعه ،چه در کلیسا.

* یک سئوال درباره واقعه غدیر و بحث امامت. چندی پیش یادداشت روزنامه بهار هم کلی سر و صدا کرد.دلایل اثبات غدیر چیست؟

یادداشت روزنامه بهار حقیقتا عجیب بود.من تعجب می کنم مسئله ساده ای که من کم اطلاع و یا بهتر بگویم بیسواد در مسائل دینی هم برایم مشخص است را چگونه برعکس جلوه داده اند. می گویند حضرت علی هیچ جایی نگفته خلافت حق من است! یک نگاه ساده به نهج البلاغه خلاف این ادعا را ثابت می کند.آنجاهایی که حضرت می فرمایند«  به خدا سوگند فلان (ابوبکر) جامه خلافت را پوشید و می‌دانست خلافت جز مرا نشاید . جهان تیره است و بلا بر همگان چیره، بلایی که پیران در آن فرسوده شوند و خردسالان پیر و دیندار تا دیدار پروردگار در چنگال رنج اسیر. با آنکه می‌دیدم میراثم را به غارت می‌برند مانند کسی که خار  در چشمش نشسته و استخوانش در گلو شکسته باشد بردباری پیشه کردم.» در جایی به طلحه و زبیر در جنگ جمل می‌فرمایند: به خدا سوگند از آن هنگام که خدا پیغمبر خویش را به سوی خود فرا خواند و به سوی خود برد تا امروز، پیوسته مرا از حقم بازداشته‌اند و دیگری را در آن حق بر من برتری داده‌اند. این ها مشخص است.

*در باب غدیر خم و اثبات آن چه می گویید؟

خدا را شکر همه شیعه و سنی در باره لزوم وجود خلیفه یا امام پس از پیمبر وحدت نظر دارند.فقط اینکه چه کسی باید خلیفه یا امام می شد محل اختلاف است.در آیه ۱۲۴ سوره بقره می خوانیم « وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» اینجا چون بحث شیعه و سنی است و قرآن محل اختلاف نیست از قرآن شاهد آوردم. می فرماید « و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید خدا به او فرمود من تو را پیشواى مردم قرار دادم ابراهیم پرسید از دودمانم چطور؟فرمود پیمان من به بیدادگران و ستمگران نمى‏رسد.» پس ستمگران را در پیشوایی سزاوار ندانسته اند. حالا چندتا دلیل می خواهید درباره اثبات ظلم دیگران غیر از علی(ع)؟ همان جملات حضرت علی که می فرمایند مرا از حقم بازداشته اند دلیلی بر ظلم آنها نیست؟داستان فدک سند ظلم آنها نیست؟ آیه ۳ سوره مائده که در مورد اکمال دین است را بخوانید.زمان نزول آیه هم همان سال آخر عمر شریف پیمبر است.اصلا بحث دینی به کنار. به عنوان یک واقعه تاریخی می بینیم ابوجعفر محمد بن جریر طبری در اولایه ، ابوالقاسم حاکم،  جلال الدین سیوطی درالدرالمنشور و خیلی از محدثان و مورخان اهل سنت گفته اند این آیه در بازگشت پیمبر از حج آخر نازل شده است.وقتی می فرماید« امروز دین کامل شد» پس همه چیز مشخص است.

*یک سئوال که برای خیلی ها وجود دارد و شاید هم حقوقی و هم دینی باشد. چرا در عقد ازدواج باید صیغه خوانده شود؟ یعنی با چند کلمه عربی دو نفر به هم حلال می شوند؟

ببینید بحث عربی و عجمی بودن آن جداست.خیلی از مراجع گفته اند بیان کلمات به هر زبانی مانعی ندارد.دلیل صیغه خواندن هم مشخص است. یک نوع اقرار است.شما دارید اقرار می کنید که پذیرفته اید با فلانی ازدواج کنید. حداقل دو شاهد هم وجود دارد.دیگر جای انکار برایتان باقی نمی ماند. یعنی فردا باصطلاح عامیانه« جرزنی» نمی کنید.مثلا فلان دختر نمی تواند بگوید من کی قبول کردم زن فلانی بشوم؟ شما یک ماشین هم که می خوهید بخرید می روید بنگاه قولنامه می نویسید می روید محضر سند رسمی می زنید. زیر قولنامه را شهود امضا می کنند. چرا؟ که فردا فروشنده ادعا نکند من ماشین را نفروخته ام و از من دزدیده اند. که یک نفر دیگر در خیابان سوییچ روی ماشین نیاندازد و بگوید من مالک آن هستم. کل داستان عقد هم همین است.اصلا فارسی بگوید من قبول کردم زن تو بشوم و مرد هم بگوید قبول کردم.همین کافی است.اتفاقا نشان می دهد اسلام حساب همه جا را کرده.

*آیا اخلاق و دین را از هم جدا می دانید؟

دین اخلاق می آورد اما اخلاق الزاما” دین نمی آورد.بگذارید ماجرای تاریخی لیله المبیت و شبی که حضرت علی به جای پیمبر در بسترش خوابیدند تا واقعه هجرت رخ داد را مرور کنیم.آنجا ابولهب به دوستانش می گوید شب به منزل محمد(ص) وارد نشویم.زن و بچه آنجاست شاید نسبت به آنها تعدی و ستمی رخ دهد.این آیا نکته ای اخلاقی نیست؟ کی دارد می گوید؟ ابولهب. حالا هر کسی این را بشنود می گوید آفرین، ابولهب هم انسان خوبی بوده. پس او اخلاق داشته اما آیا دین هم داشته؟خوب بودن او را در ترازوی قرآن قرار دهید . می گوید« تبت یدا ابی الهب …» این چه خوب بودنی است که قرآن او را نفرین می کند؟ پس اخلاق بدون دین می شود همان خوب بودن لاییک.اصلا تقوا همین است. یعنی تو هر کاری که انجام می دهی برای خشنودی خدا باشد. همان بحث نماز و گیتار که گفتم اینجا هم صادق است.مثلا به گرسنه ای کمک می کنی باید هدفت خشنودی خدا باشد. حفظ ارتباط با خدا می شود تقوا. تقوا که باشد مرز اخلاق و دین و اشتراکات آن معلوم می شود.

*این سئوالم قدری شخصی است.بین مسائل دینی و ادعیه و …کدام ها را بیشتر دوست دارید؟

من دعای عرفه برایم خیلی عجیب است. آنجایی که امام حسین(ع) یک کلاس زیست شناسی برگزار کرده و همه اجزای بدن را توصیف می کند. انگار یک فوق تخصص پزشکی دارد برایت حرف می زند.زیارت ناحیه مقدسه را هم دوست دارم. و البته  در ماجرای کربلا به نظرم همه داستان ها و اتفاقات و ماجراها در یک کلام حضرت زینب(س) خلاصه می شود که وقتی از او می پرسند دیدی خدا با شما چه کرد می فرماید« ما رایت الا جمبلا» چیزی جز زیبایی ندیدم. این را کسی می گوید که همه عزیزانش را از دست داده اما چون هدف خدایی است می گوید ما رایت الاجمیلا.نهج البلاغه را هم خیلی دوست دارم.

*برگردیم به واقعه کربلا. آیا امام حسین(ع) به طمع حکومت به سمت کوفه رفت؟

من سئوالتان را با سئوالی دیگر پاسخ می دهم. وقتی امام(ع) در مسیر کوفه خبر شهادت مسلم را شنید فهمید در کوفه از پذیرایی و فرش قرمز خبری نیست. اصلا علم امامت به کنار و تصور کنید از قبل هم چیزی نمی دانست. اگر هدفش حکومت بود آیا عقل حکم نمی کرد برگردد؟ چرا برنگشت؟ یا حداقل خانواده اش را برنگرداند؟

*یک سئوال که برخی باصطلاح روشنفکر مطرح می کنند. امام حسین(ع) می دانست شهید می شود و خودش را برای شهادت آماده کرده بود. پس آیا شمر و امثال او گناهی کرده اند که او را به آرزویش رسانده اند؟

شما را به جمله ای عمیق از آیت الله حائری شیرازی حواله می دهم که می گوید« شب عاشورا، سخن از «نمی خواهم، احتیاج ندارم، بروید، بیعتم را برداشتم» بود؛ روز عاشورا می گوید، بیایید به من کمک کنید، آیا یاوری و مددکاری هست؟ هل من ناصر ینصرنی؟شب صحبت می کند تا مبادا خبیثی دربین طیبّها باشد و روز سخن می گوید تا مبادا طیّبی دربین خبیث ها مانده باشد. شب، غربال می کند تا فقط صالحان بمانند و روز غربال می کند تا فقط اشقیا در مقابل اوایستاده باشند.» یعنی او دنبال معرفی صالحان و اشقیا است. امام (ع) می دانست سرانجامش شهادت است اما طرف مقابل باید پرهیز کند از این گناه عظیم.چرا چند نفر به گودال قتلگاه رفته و با ترس برگشتند؟ آنها هراس داشتند از این سر بریدن.اینجا ولی شناسی مهم بود. اینکه بدانی داری پسر رسول خدا و امام برحق زمان خود را می کشی. آیا این گناه نیست؟

*شیطانی که از بهشت رانده شده بود چگونه به بهشت رفت و آدم را فریب داد؟

بحث راندن ، خروج از بهشت نیست. در سوره اعراف می خوانیم« قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرین‏ ؛ گفت: از آن مقام و مرتبه‏ ات فرود آى! تو حقّ ندارى در آن مقام و مرتبه تکبّر کنى! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکى‏ » .

علامه طباطبایی این آیه را اینگونه تفسیر کرده اند :« جمله” فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ” تاکید است براى جمله” فَاهْبِطْ مِنْها”، براى اینکه” هبوط” همان خروج است، و تفاوتش با خروج تنها در این است که هبوط خروج از مقامى و نزول به درجه پایین‏تر است، و همین معنا خود دلیل بر این است که مقصود از هبوط فرود آمدن از مکان بلند نیست، بلکه مراد فرود آمدن از مقام ومرتبه بلند است.پس ضمیر در” منها” و” فیها” به” منزلت” بر مى‏گردد نه به آسمان و یا بهشت. ضمن اینکه اصلا حرف از بهشت موعود نیست. آن بهشت را به بهای کار خوب می دهند.آدم که تازه خلق شده چه کار خوبی کرده که در آن بهشت باشد؟ بعد هم سیر معکوس بپیماید؟ همه کار خوب می کنند و به بهشت می روند آدم خطا کرد و از بهشت رانده شد؟ این که می شود خلاف گفته های قرآن. آن بهشت ، بهشتی دیگر بوده و در تفسیر المیزان می خوانیم از امام صادق(ع) درباره بهشت آدم و حوا سئوال شد که فرمودند: از بهشت‏هاى دنیا بود که خورشید و ماه در آن طلوع می کرد. اگر از بهشت‏هاى آخرت ‏بود، هیچ گاه حضرت آدم از آن خارج نمی شد.

*در پایان اگر نکته خاصی مانده بفرمایید.

فقط باردیگر می گویم آنچه من گفتم محصول دانش قلیل و اندکم بود. هر جایش کم یا اشتباه بود خدا مرا ببخشد.

 

خروج از نسخه موبایل