چرا دلواپسیم؟/از هجمه های بی دلیل به صاحبان فکر تا استفاده ابزاری از دین…

پیوند ثابت http://khabarparsi.ir/?p=11975

خبر پارسی – چند صباحی است دارم خاطراتم را مرور می کنم ولی نمی دانم چرا هرچه کنکاش می کنم دلواپس تر می شوم ؟
سایت ستاره شیراز در یادداشتی با عنوان “چرا دلواپسیم” ادامی می دهد:کشورم در منطقه ای نا امن قرار دارد دور تا دور ما را جنگ و برادر کشی و خونریزی فراگرفته ولی نمی دانم چرا این مسئله مرا دلواپس نمی کند. اقتصاد ما هنوز در تحریم قرار گرفته ، تبادلات بانکی پس از برجام به کندی به طرف آزادسازی پیش می رود . هنوز سایه تهدید تروریسم و بمب گذاری و نا امنی در مرزها بر سر کشور است.ولی اینها مرا دلواپس نمی کند چون تجربه مسائل بعد از انقلاب و دهه ۶۰ را داریم و با توان ملی موجود بعید است تجربه آن سالیان تکرار شود.
من زمانی دلواپس می شوم که به میان اجتماع می روم. از خانه که خارج می شوم جوانان را می بینم که بدون هدف و سردرگم مشغول رانندگی هستند ، قوانین و مقررات را زیر پا می گذارند . به بزرگترها و کوچکتر ها احترام نمی گذارند . هنجارهای جامعه برایشان بی معنی است ، و بی نظمی اجتماعی را در خیابان ها به وضوح می بینم . به اداره که می روم همه سخن از مشکلات زندگی و سو استفاده های عظیم از بیت المال می گویند، در ته کلام بسیاری افسوس می بینم ، متاسفانه بیش از ملامت مفسدین شاید افسوس بر این که ای کاش ما هم می توانستیم!در مباحثی که در اداره می شود دوستی می گوید فلانی که فلان مسئولیت را داشت آدم زرنگی بود ، چند ساله بارش را بست . کمتر نکوهشی در صحبت او و شنوندگان نمی بینیم و این مسئله است که مرا دلواپس و نگران می کند.
می بینم که تسبیح و محاسن در بسیاری موارد وسیله امرار معاش شده و این مرا دلواپس و نگران می کند.

دختران را می بینم که تحصیل کرده ، در خیابان ها رها ، توان ازدواج ندارند و نیز توان کار ، فردی شده اند بی هویت و وابستگی اشان به کشور و ارزش ها کم شده است . مشروب فروشی می گفت بیشتر مشتری های من را دختران جوان تشکیل می دهند و این مرا دلواپس می کند.
پسران جوان را می بینم که اعتقادشان کم است و عمل صالح و با وجدان را سادگی می دانند و سو استفاده را زرنگی و این مرا نگران می کند .
پسران جوان را می بینم که درصد بالای آنها به مواد افیونی و الکل معتاد شده و این مرا نگران می کند.
صدا و سیما را می بینم که اکثر مباحث آن را جنگ های منطقه و مسائل سیاست و جناحی تشکیل می دهد و فکر دوری از  فرهنگ درکشور که مانند کرم ساقه خوار ، درخت کشور را می خورد،نیست به فکر جنگ بیرونی است و این مرا نگران می کند.
نگران دختر و پسرهای کشورم هستم که نه برنامه ای برای تفریح دارند و نه برنامه ای برای کار و ازدواج و این مرا نگران می کند.
نگران این هستم که گروه های مرجع مرجعیت خود را از دست داده اند و عامه مردم دیگر به آنها رجوع نمی کنند و حرف آنها برایشان حجت نیست و این مرا نگران می کند.
نگران استفاده ابزاری از دین و نگاه مردم به دینداران که متاسفانه همه را به یک دید می نگرند ، نگران این هستم که کم کم نمازهایمان را باید در پستو بخوانیم تا جز ئ نمازگزاران سوئ استفاده کن بحساب نیاییم.
نگران خالی شدن مساجد هستم ، نگران احترام نگذاشتن نسل جدید به پدر و مادر و نگران خالی شدن اجتماع از مولفه های قدرت و انسجام.
نگران بحث های قومی و مذهبی بین ایرانیان ، نگران مواد مخدر ، نگران بیکاری .
نگران این هستم که همه ایرانیان خود را ایرانی ندانند . نگران سست شدن رشته همبستگی ها در کشور . و نگران کوته بینی تریبون دارهایی هستم که همه نگرانی ما را نمی بینند. فقط مشکلشان این دسته و آن دسته ، و اثبات خود به دیگران .
نگرانم که گرسنگی وتن فروشی ها ، اعتیادها ، بی فرهنگی های اجتماعی و بی نظمی ها و ظلم ها و اختلاس ها
بی قانونی ها را نمی بینند .و مهم ترین مشکلاتشان نشان دادن لوازم موسیقی در یک جمع است. حتی موسیقی هایی که در صدا و سیما پخش می شود .نگرانم که علوم اجتماعی ، روانشناسی ، اقتصاد و …. کلا علوم انسانی نادیده گرفته شده است. نگران ظهور علامه ها در کشور هستم که در هر مسئله ای صاحب نظرند. نگران عدم هماهنگی و ایجاد فاصله میان حاکمیت و مردم هستم و نگران نگران نگران .
نگرانم که تولید کشورم به تمسخر گرفته شده و محل جابجایی رانت هاست.
برای تولید انگیزه ای نیست . وقتی نگرانی من بیشتر شد که کارشناس وزارت صنایع به من توصیه کرد که تولید در کشور معنی ندارد و بورس بازی و دلالی بهتر است متولی کار به کارش اعتقاد ندارد .
نگران هجمه های بی دلیل به صاحبان فکر هستم . نگران دانشگاه هایی هستم که با معیار های جدید گزینش اساتید، باشگاه حزب حاکم است و کمتر توجهی به علم و …. نمی شود نگران دخالت همه در کار هم هستم.

نگران شهرداری هستم که بیشتر شهر فروش است تا شهردار.در کوچه یک طرفه و تنگ و پرترافیک اجازه احداث پاساژ می دهند و همزمان از مردم کنار خیابان حق پارکینگ می گیرد.
من کارشناس نیستم ولی نگرانم . کسی هست به نگرانی های من جواب دهد ؟ نگرانم که رشوه در ادارات تقریبا علنی شده است. نگرانم که اختلاس های کلان باعث کم شدن حساسیت به خلاف شده ، حتی در بین نمایندگان و مسئولین .نگرانم و دلواپس .
آیا دلواپسان به دلواپسی من پاسخ می دهند ؟؟؟

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

bigtheme