معادیخواه : امام صادق(ع) در مهار گرایش های افراطی و تفریطی عصر خود نقش اساسی داشت

پیوند ثابت http://khabarparsi.ir/?p=7174

خبر پارسی – حجت الاسلام والمسلمین عبدالمجید معادیخواه، که به پژوهشگری و تألیف در حوزه تاریخ اسلام و انقلاب اسلامی شناخته می شود، از جمله افرادی است که نوع مواجهه با تاریخ- که اطلاعات آن را پراکنده و نه چندان روشن می داند- به ویژه در حوزه تاریخ اسلام آزارش می دهد و بارها هشدار داده است که جهان اسلام وضع خوبی در مورد تاریخ خود ندارد. تلاش های وی در این راستا و جهت روشن سازی نسبی تاریخ اسلام در مجموعه مفصلی از کتاب هایی تحت عنوان «تاریخ اسلام؛ عرصه دگراندیشی و گفت‌وگو» قابل مشاهده است که خود آن را مقدمه ای بر بازخوانی تاریخ اسلام می داند.
او معتقد است که ظهور فرقه ها اصلا ربطی به امام صادق نداشته اند و می گوید: عمدتا امام صادق(ع) در عصر خود وزنه ای شده بود که تقریبا در مهار گرایش های افراطی و تفریطی نقش اساسی داشت. معادیخواه که معتقد است دوره امام صادق را با ایجاد فرصت هایی برای امام در بیان معارف اسلامی میان علاقه مندان مصادف است، آنچه همزمان با از نفس افتادن بنی امیه اتفاق افتاده است را به یک معنا «تدوین فقه جهان اسلام» می داند.
او انتخاب توسعه علمی و نه انقلاب سیاسی توسط امام صاددق را به نبود افرادی با انگیزه سالم و مخلص جهت نجات جامعه از سلطه گری نسبت می دهد و می گوید اغلب آنهادروغ می گفتند. او می گوید: تفسیر غلط از ساده زیستی و زهد اسلامی به اضافه رقابت در کاریزماسازی و امثال آن منشا برداشت های نادرستی می شده است که امام صادق در تصحیح آن نقش داشته است.
متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام و المسلمین معادیخواه بخوانید:

*گفته می شود دوران امام صادق(ع) دوران تحول فکری گسترده و پدید آمدن و رشد فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی بوده است و همزمان با تثبیت مکتب تشیع، فرقه ها و مکاتب مختلفی هم ظهور کردند یا رشد یافتند، دلیل این مساله چیست؟
معادیخواه: در ابتدا بیان نکته ای لازم است تا مخاطب کمی دقیق تر با موضوع مواجه شود. این نوع برخورد با مسایل تاریخی رایج است که همه چیز را روشن فرض می کنیم؛ به طور مثال این گونه و آن گونه بوده است و براساس آن سوال طرح می شود. واقعا به این شکل نیست که ما از گذشته اطلاعات روشنی داشته باشیم. اطلاعاتی پراکنده در ذهن ها وجود دارد که بعضی درست و بعضی نادرست است. هر فردی نیز به نوعی به آن نگاه می کند. به طور مثال آقای زرین کوب بر فرض این دوره را دوره سکوت می داند. چرا؟ برای اینکه از موضع تاریخ ایران نگاه می کند. در نگاهی به تاریخ ایران می توان گفت در آن دوره خبری نیست یعنی تمدن ساسانی از بین رفته و همه بقایای آن هم پراکنده شده است، آوارگی و این گونه مسایل است و چیزی از گذشته ایران در این دوره نیست، آینده اش هم که هنوز شکل نگرفته است؛ پس از نگاه او این مقطع تاریخ، ساکت و سوت و کور است.

*در نگاه از موضع تاریخ اسلام دوره امام صادق(ع) چطور است؟

معادیخواه: مطلب همین است که از نگاه افراد مختلف فرق می کند. از نگاه اهل سنت نوع دیگری دیده می شود، در مورد شیعه هم در واقع مشکل این بوده است که جهان اسلام وضع خوبی در مورد تاریخ خود ندارد؛ این یک واقعیت است. ما یک سلسله منابع تاریخ داریم که البته بعضی از آنها نیز برای ما بسیار هم شوق آور است. البته چون این نکته را مکرر گفته ام نمی خواهم باز هم در اینجا تکرار اما اگر کسی این واقعیت را در مورد تاریخ نداند، دچار اشتباه می شود. در ابتدا باید پذیرفت که وضع خوبی در مورد تاریخ نداریم. با هر توجیه و رویکرد و به هر حال فاجعه تعطیل قلم پیش آمده و نگارش از قرن سوم شروع شده است. تا قرن سوم، به آن صورت مطلبی که نوشته شود، نداریم. وقتی هم که شروع به نوشتن شده است، بیشتر حرص و ولع اهل قلم، متوجه احادیث بخصوص احادیث نبوی بوده است. چراکه یک دفعه متوجه شدند از کلماتی که پیامبر(ص) گفته است، هیچ ندارند و همه در ذهن هاو حافظه ها است و نسل اول و دوم و سوم هم رفته اند و دیگر نیستند. از این رو در اصلاحات عمر بن عبدالعزیز که قلم یکباره آزاد شده است، دستپاچه شدند. اگر خود این مساله تعطیل شدن قلم را بر فرض از یک عالم سنی بپرسید، قاعدتا انکار می کند اما واقعیت است. این کم فاجعه ای نیست و ضرر فراوانی داشته است. حوادث دیگری هم دست به دست هم داده که بعضی از آنها اصلا به هیچ شکل مطرح نیست اما آنها هم واقعیتی است.

*مثلا؟

معادیخواه: به طور مثال پدیده ای تحت عنوان بهره برداری بسیار گسترده از ادبیات داستانی و به صورت شفاهی در دمشق شکل گرفته است که سرنخ هایی از آن داریم. گاهی اسم «قصّاص شام» یعنی قصه پردازها در بعضی خاطره هایی که مربوط به آن زمان است، دیده می شود. قصاص شام، موضوع فوق العاده عجیبی بوده است که هیچ کس هم درباره آن کار نکرده و اصلا شناخته شده نیست اما سرنخ های آن است. در بعضی از منابع سخن از پنج هزار شعبه این تشکیلات است. هیچ کس نمی تواند بگوید که واقعا همین رقم بوده است اما مطمئنا چیزی بوده که چنین حرف هایی زده شده است. امروز ما رسانه هایی مثل روزنامه و مجله و اینترنت داریم، در آن زمان به جای همه اینها کسانی بودند که داستان می گفتند. بر این اساس اصلا واقعا چندان امکانپذیر به نظر نمی رسد که در آن زمان پنج هزار شعبه این تشکیلات و حتی پنج هزار تا یک نفر در این زمینه بودند، سازماندهی داشتند و از مرکزی هدایت می شدند، سیاستی ابلاغ می شده یا نمی شده است، هیچ اینها را نمی دانیم. با نگاهی دقیق به منابع حدیث و تاریخ و آنچه به عنوان سیره و تفسیر نوشته شده است، در تمام آنها ادبیات داستانی قابل مشاهده است یعنی اگر کسی فرق ادبیات داستانی را مثلا با حدیث یا با خاطره جدی بگیرد، وقتی به صحیح مسلم نگاه می کند تصور من این است که رنگ و بوی ادبیات داستانی بسیار غلیظ تر از آن است که مثلا در شأن حدیث یا حتی در شأن خاطره است.

*این رنگ و بوی داستانی در منابع تاریخی از نظر استناد تاریخی به آنها یک ضعف محسوب می شود؟

معادیخواه: فراتر از ضعف، یک بن بست محسوب می شود.

*چون در ادبیات داستانی تخیل هم به کار رفته است؟

معادیخواه:قطعا. داستان که بدون تخیل نمی شود. ما هیچ روی این مطالب کار نکرده ایم یعنی تا اینجا که من با شما صحبت می کنم، یک نفر را هم سراغ ندارم که مساله قصّاص شام را جدی گرفته و به پیامدهای آن فکر کرده باشد و حتی آن را عنوان کرده باشد.

*یعنی برای داشتن تحلیلی از مقاطع مختلف تاریخ اسلام و دوران ائمه مختلف و به طور ویژه دوره امام صادق(ع) که محور اصلی این گفت وگوست، داده هایی در اختیارمان نیست یا منابعی هستند که می شود از آنها اطلاعاتی استخراج کرد؟

معادیخواه: ما مواد خامی در منابعی داریم اما اکثرا مواد خام هستند و چه بهتر که خام باشند چون وقتی پردازش شده اند، اغلب پردازش ها چندان مفید نیست و گاهی هم بسیار مضر است. به طور مثال همین لحظه تاریخ طبری را نگاه کنید، برایتان جالبتر است تا بر فرض تاریخی که یک قرن پیش کسی از آن گرفته است حتی ابن اثیری که بازنویسی طبری است. می توان گفت نوشته های ابن اثیر مطلبی غیر از تاریخ طبری نیست و تفاوت های این دو بسیار کم است. به نظر کار ابن اثیر همین بوده است که تاریخ طبری را خلاصه کند و سلسله سندهای ذکر شده را بیندازد و بر این اساس چه فاجعه ای بود اگر بر فرض ما تاریخ طبری را از دست می دادیم. این واقعیتی است که فعلا وجود دارد؛ متاسفانه کسی هم توجه نمی کند و به گونه ای حرف می زنند که گویی همه چیز روشن و معلوم است. این طور نیست.

*علاوه بر همه این روشن نبودن های تاریخی به هر حال فرقه های مختلفی که صحبت ما با آنها آغاز شد، پیشینه ای دارند و در میان خود آنها تاریخ و ابتدایی برایشان ذکر شده است…

معادیخواه: نامی از آنها باقی مانده است. با نگاهی به کتاب هایی در این حوزه مشاهده می شود بعضی از اینها غیر از یک نام شناسنامه ای و چند اطلاع گمانه آلود نیست.

* این گمانه زنی تاریخی و نسبت دادن این فرقه ها به زمان امام صادق(ص) به این بازمی گردد که شنیده می شود مشهورترین فرقه های مذهبی توسط برخی از شاگردان امام صادق بنا گذاشته شدند؟

معادیخواه: خیر! اینها اصلا ربطی به امام صادق نداشته اند. در هر صورت از آنچه در بعضی از خاطره ها باقی مانده است، این طور به نظر می رسد که فرصت برای امام صادق بوده است که مثلا بنشینند و جمعی از ایشان استفاده کنند. بر فرض در عصر امام علی بن الحسین(ع) چنین شرایطی فراهم نبوده است. با اینکه حرمت علی بن الحسین را نگه می داشتند اما اصلا شرایط فراهم نبوده است برای اینکه جلسه درس و بحثی باشد. به صورت اجمال جلسات درس و بحثی از ایشان در خاطره ها مانده است که مثلا بعضی ها می گویند مجلس باشکوهی بوده است و گاهی تعدادی هم ذکر شده است. می توان گفت که تعداد را نوعا افراد با گرایش های عاطفی خود، بسیار کم یا زیاد توصیف می کنند. سلسله نام هایی در رجال شیعه هست که به شکلی با امام صادق مربوط بوده اند و چند نفر از نخبه ها هستند که باز معلوم است اینها ارتباطی با امام صادق(ع) داشته اند اما این فرقه ها را اصلا به این صورت نمی شود مطرح کرد. اگر هم کسی بخواهد در مورد تاریخ اندیشه حرف بزند، آنچه که رایج شده نیاز به کارهای بسیار اساسی است تا اصلا بتوان چنین کاری را شروع کرد. من سعی می کنم کمی فضای دوره مورد نظر شما را البته براساس مطالبی که کمابیش می شود گفت اختلاف کمتر در آن هست، ترسیم کنم. برای کمی نزدیک شدن به فضای فکری و فرهنگی عصر امام صادق باید نیم نگاهی به سرزمین هایی داشته باشیم که زادگاه این فکرها و اندیشه ها بوده اند. به طور مثال تفاوتی بین عراق و حجاز و بین دمشق و هر دو این سرزمین ها هست. یمن هم از جهت دیگری قابل توجه است و مصر هم باز ویژگی هایی دارد. آنچه همزمان با از نفس افتادن بنی امیه اتفاق افتاده، به یک معنا «تدوین فقه جهان اسلام» است یعنی در پایان دوران بنی مروان گرایشی به اصلاحات اتفاق افتاد که روی آن هم کار چندان دقیقی نشده است اما معلوم است این اتفاق افتاده است.

*اصلاحات پایان دوران بنی مروان محدود به اصلاحات فقهی بوده است؟

معادیخواه: اصلاحات همه جانبه ای بوده است. عمر بن عبدالعزیز در تاریخ خوشنام است. با اینکه تبار او به مروان می رسد و نگاه چندان مثبتی به مروان نداریم و برای او سرگذشت جالبی در تاریخ نمی توان دید اما روی لج و لجبازی هایی که به عنوان شیعه و سنی پیش آمده است، سعی می کنند همه این چهره ها را تقدسی دهند. همه اینها به یک معنا می تواند به پیامدهای عاشورا بازگردد. آن حادثه ای که در سال ۶۲ هجری پیش آمد، باورکردنی نبود. هیچ کس باور نمی کرد که به این صورت با شخصیتی مثل امام حسین(ع) برخورد کنند. حسنین در جهان اسلام برای همه بسیار محترم بودند اما به هر حال سیاست این حرف ها را نمی فهمد. عواملی دست به دست هم داد و این حادثه را رقم زد. صرفنظر از آن بخش هایی که روشن است یا روشن نیست، این فاجعه در جهان اسلام پیش آمد و همه را غافلگیر کرد. بلافاصله موج فزاینده ای جهان اسلام را تحت تاثیر قرار داد که به هر جا می رسید، توفانی درست می کرد. دیگر جهان اسلام روی آرامش به خود ندید. از این مرحله به بعد نقطه های عطفی هست که مثلا یکی از پسران یزید در دمشق که مردم شام علاقه مند بودند با او بیعت کنند، به طور رسمی از این مقام اظهار نفرت کرد. این فردی است که تصادفا نام او هم معاویه است و بسیار خوشنام است در منابعی که نوشته شده است. این از یک جهت به خصوصیات این فرد بازمی گردد که بعضی می گویند استاد یا خصوصیاتی چنین و چنانی داشت و از یک جهت به شرایط تاریخی آن باز می گردد یعنی چنین ابتذالی پیدا شده بود برای مقامی که همه برای آن سر و دست می شکستند که آن را به شخص می خواهند هدیه کنند، بگوید نمی خواهم. این فضای بسیار عجیبی است اما همزمان با همین وضعی که در شام بود و کسانی که ننگ ریختن خون سیدالشهدا را بر دامن خود داشتند، دیگرانی بودند که در کمین نشسته بودند که از این فرصت استفاده کنند و دور را از آنها بگیرند که یکی از آنها همین مروان و بنی مروان است. حرف های بسیاری هست که بعضی ها کمی معلوم و بعضی دیگر کمتر معلوم است و بعضی هیچ کار نشده است. واقعیتی هم که کمتر کسی به آن توجه می کند، خراسان در جریان یک بازی بین زیاد و معاویه است که کمتر مورخی هم به آن درست پرداخته و در حد اطلاع من هیچ نگاه جدی به آن نشده است. در جریان تعامل این دو بازیگر با هم خراسان سرزمینی شد که همه مخالفان آنجا جمع شدند. شرح آن بسیار مفصل است اما بحث، بحث بسیار مهمی است. در مقطعی در منابع سخن از جابجایی ۵۰ هزار خانواده است. ۵۰ هزار خانواده در آن موقع بسیار بالا است یعنی اینکه بعدا پرچم ابومسلم از آنجا بلند شد، همینطور یک دفعه نبود و زمینه هایی داشت. یک مرتبه، اتفاق هایی در خراسان افتاد که دور از چشم پایتخت و در مرکز درگیری بود. بر فرض عده ای به عنوان خونخواهی امام حسین(ع) درگیری داشتند که بعضی راست می گفتند، بعضی فرصت طلب و بعضی از آنها منافق بودند. شام و عراق با هم درگیری داشتند و حجاز هم مشکلات دیگری داشت. در چنین جایی خراسان در حال شکل گیری جریان بسیار عجیبی بود که در آنجا رد پای شعوبیه را می توان پیدا کرد که به تاریخ ایران مربوط می شود، رد پای غلات را می توان پیدا کرد و رد پای شیعه را هم می توان پیدا کرد.

*یعنی مرکز شکل گیری آن فرقه ها را بیشتر متوجه خراسان می دانید؟

معادیخواه: در خراسان شکل گرفت اما بعدا وقتی می خواستند اظهار وجود کنند طبعا آمدند بغداد و بغداد را درست کردند. آنجا در واقع تبعیدگاهی بود که وقتی مخالفان بسیاری در آن جمع شدند، هویت دیگری پیدا کرد و هر کس هر جا مشکل پیدا می کرد، خود را به خراسان می رساند. محل زد و خوردها عراق و شام بود و مدینه با سیاست امام حسن(ع) یک حال و هوای فرهنگی پیدا کرده بود؛ به شکلی سعی می کرد دور از سیاست باشد. گرچه پیامدهای عاشورا آنجا را هم نگذاشت که بی تفاوت بماند و بالاخره صحنه کشتار خونین دلخراشی شد اما اینطور نبود که ادامه پیدا کند یعنی حال و هوای مدینه سیاست گریزی بود. به آن بخش از کارنامه امام حسن هم بسیار کم توجهی شده است. فو ق العاده مهم بود یعنی امام حسن(ع) پایه ای را گذاشتند که در اوج قدرت و دوره یکه تازی معاویه، مدینه پایتخت فرهنگی جهان اسلام شد و به همین شکل هم ماند و همین حال و هوا را حفظ کرد. درست است که اصل مساله به پیامبر(ص) و تاسیس تمدن برمی گردد اما این سیاست امام حسن بود که چنین وضعی را برای مدینه تثبیت کرد. مصر هم ویژگی های خاص خود را دارد که جداگانه باید به آن پرداخت و در مقطعی اصلا به نظر فراموش شده می رسد. مصری که بعدها خودش زادگاه یکی از جریان های شیعی به نام فاطمیون شد. خود گرایش مصر به اهل بیت(ع) از مسایل جالب است. در هر صورت در حالی که عراق و شام با هم زد و خورد داشتند، مدینه چنین حال و هوای تقریبا فرهنگی داشت و افرادی که تبارشان به اصحاب پیغمبر می رسید، در آنجا کمابیش هر کدام حرمتی داشتند. مساله حج و مناسک حج هم ویژگی ای به مکه و مدینه داده بود و هر کس به مکه می آمد، یک سر هم به مدینه می زد. حرمین قداستی به این شکل هم داشتند که بخشی از آن به مساله حج مربوط می شود و بخشی به مباحث دیگر. در حالی که اینها سرگرم مسایل مختلف بودند، جای دیگری جریان دیگری در خراسان در حال شکل گیری بود که به سختی می توان رد پای شعوبیه و خوارج و غلات شیعه جدا کرد. در همین شرایط قم و کاشان به عنوان جای دیگری بسیار پرت تر و از جهتی جدی تر هست. کسانی که از ترس حکومت فرار می کردند، اگر گرایش سیاسی داشتند به خراسان می رفتند و اگر گرایش سیاسی نداشتند، به قم و کاشان می آمدند. از همان اول که شیعه پیدا شده است، در حقیقت سه گونه شیعه داریم؛ یک شیعه رنگ و بوی سیاسی غلیظ دارد، یک شیعه رنگ و بوی فرهنگی غلیظ دارد که جای آن قم و کاشان است و یک شیعه نظامی است و بیشتر در ری و مازندران است. اینها همه از هم جدا هستند و عمدتا امام صادق(ع) در عصر خود وزنه ای شده بود که تقریبا می توان گفت در مهار گرایش های افراطی و تفریطی نقش اساسی داشت. خود این مساله از دوره امام علی بن الحسین(ع) آغاز می شود. اساسا دوره امام صادق، مقطعی است که بیشتر تحولات سیاسی و اجتماعی حرف اول را در آن می زند تا مسایل فکری. فرصتی هم برای امام صادق پیدا می شود که بخشی از معارف اسلام را برای عده ای بیان کند.

*این فرصت ایجاد شده برای امام صادق(ع) جهت بیان معارف اسلام ناشی از چه عوامل عصری و نسلی است؟

معادیخواه: آن فرصت ناشی از این است که دیگران به کارهای خود مشغول بودند. آنهایی که هر کدام به دلیلی و با انگیزه ای خود را وارث قدرت می دانستند و با هم جنگ داشتند. آنها در واقع با همدیگر گلاویز بودند و کسی که از اینها دور بود، خود به خود فرصت خاصی پیدا می کرد.

*چرا امام این راه را انتخاب کردند؟

معادیخواه: امام صادق اینها را قبول نداشت.

*سوالم کلی تر است. آنچه راجع به امام صادق و عصر ایشان گفته می شود، این است که جنبش علمی بی سابقه ای در آن دوره اتفاق افتاده است. سوال این است که چرا امام صادق(ع) توسعه علمی و انقلاب فکری را به انقلاب سیاسی در برابر حکومت ارجح دانستند؟

معادیخواه: ورود در این مباحث، کار بسیار سختی است. زمانی در ایران همه سعی می کردند بگویند که امام صادق، رهبر جنگ های چریکی بوده است. دوره ای که بازار این گفتمان داغ بود، دوره گروه های مسلح بود. سال ۵۰ با ۹۳، ۴۳ سال فاصله دارد اما فضای سال ۵۰ برای شما که در آن سال ها نبوده اید، بیگانه است با اینکه کشور و سرزمین خودتان است. حال چه رسد به ۱۴۰۰ سال قبل.

*اگر بخواهیم در همان ظرف زمانی تحلیل کنیم در این مورد چه می توان گفت و چرا این انتخاب انجام شد؟

معادیخواه: کار مشکل همین است.

*این کار را نمی توان انجام داد؟

معادیخواه: به این سادگی نمی توان انجام داد. حتی با نگاهی به کار بعضی افرادی که به عنوان مورخ هم مطرح هستند و آثاری دارند،می توان گفت که نوعی بیگانگی با تاریخ در کار آنها مشاهه می شود. تقریبا می توان گفت مجموعه هایی بودند که در مدینه در مقطعی از امام صادق استفاده کردند. همه دوره امام صادق هم دوره آزادی نبوده است و در بعضی از همین روایاتی که با زبانزد است، بعضی از منابع شیعه و بعضی منابع تاریخی می توان پیدا کرد که دیدن امام صادق در مقطعی مشکلات بسیاری داشته است. این از پیچ و خم های مربوط به بحث های تاریخی است. به طور مثال افرادی که مجموعه نمایش مختار را دیده اند، فکرهایی درباره تاریخ می کنند که خلاف واقع است. در حال حاضر قصد ندارم نگاهی منفی به مختار داشته باشم. مختار به هر حال یک سرداری در تاریخ اسلام است که در مقطعی مرهمی بر زخم شیعه گذاشته است. به همین دلیل هم از ابتدا یک گرایش عاطفی به او بوده و هست و حتی شاید بتوان گفت اهل بیت(ع) هم نمی خواستند از مختار بدگویی کنند اما به هیچ وجه فردی که صد در صد شیعه باشد و مخلص و… نیست. او هم یکی از رقیب ها در جنگ قدرت بوده است یعنی هر کسی در آن دوره سعی می کرده عده ای را به شکلی دور خود جمع کند، شاید بتواند این سفره چرب و نرم و شیرین قدرت را تصاحب کند. بعضی به نام اهل بیت(ع) این کار را می کردند و بعضی با انگیزه های دیگر این کار را انجام می دادند و سعی می کردند از انگیزه های دیگر استفاده کنند. امام صادق به کل هیچ کدام اینها را قبول نداشت، حتی زمانی که عده ای آمدند و گفتند بیایید ما با شما بیعت کنیم اما حضرت این را رد کرد.

*یعنی امام صادق(ع) چون همعصران خود را همراه واقعی نمی دیدند، در برابر حکومت وقت قیام نکردند یا توسعه علمی را بر کسب قدرت ارحج می دانستند؟

معادیخواه: امام صادق(ع) اگر افراد مخلصی را می دید که مثلا با انگیزه سالم و مخلص می خواهند جامعه اسلامی را از این سلطه گری ها نجات دهند که حتما موافق بود اما می دیدند که چنین وضعیتی نیست و افراد دروغ می گویند. می گویند که می خواهند چنین و چنان کنند یا احیانا سنت پیغمبر را احیا کنند یا خون امام حسین را مطرح می کردند اما امام صادق متوجه بود که ته دل آنها حرف دیگری است. بعضی از آنها با هم درگیر جنگ بودند. این دوره ای است که بنی عباس در حال شکل گیری هستند. بنی عباس از ابتدا سعی می کردند خود را به قداست عموی پیغمبر یعنی عباس بچسبانند، در حالی که حال و هوای جامعه به گونه ای بود که اینها باید خود را به عاشورا می چسباندند و این کار را می کردند اما ته دل آنها این نبود. به همین دلیل به مجرد یافتن فرصت، ابن عباس را اصل قرار دادند و سعی کردند از آنها کاریزماهای آنچنانی بسازند. امام صادق(ع) می دید که اینها دروغ می گویند و جنگ، جنگ قدرت است و هیچ آینده روشنی را برای چنین درگیری هایی پیش بینی نمی کردند. بین طرفداران اهل بیت(ع) و بنی هاشم کسانی هم بودند که به شدت زخم عاشورا بر دلشان بود، انتقام از دشمنان امام حسین(ع) انگیزه واقعی آنها بود. این دسته احساس می کردند زمینه فوق العاده فراهم است و اگر اینها بیایند، بیش از همه طرفدار دارند و ناراحت و عصبانی از سکوت و کناره گیری امام صادق بودند. در هر صورت آنچه که برای امام صادق پیش آمده، همین بوده که در اثر درگیری دیگران با مسایل سیاسی و عوارض مسایل سیاسی، ایشان تا حدی فرصت پیدا کردند به آنهایی که می خواستند اسلام را با قرائت اهل بیت بشناسند، کمک کنند و بعضی از اینها از مجموعه میراثی که در اختیار امام صادق بوده است، استفاده کنند. این مساله امام صادق اما پیدایش فرق و امثال آن مربوط به دوره مامون و اینهاست. در مقطعی که شما از آن حرف می زنید، بیشتر پرچم های سیاسی مشاهده می شوند تا مکتب های فکری. بله! در بصره حسن بصری و شاخه حسن بصری گرایشی به تصوف و عرفان و این ها بوده است اما اینها در حد یک گرایش خود را نشان می دهد و مرزی با بقیه نداشته اند، جزو همان مسلمان ها بودند و با جامعه اسلامی زندگی می کردند، فقط کمی گرایش های معنوی آنها متفاوت بوده است. بعدها هر کدام از اینها در جریان جنگ قدرت، میدان و توسعه و شاخ و برگی پیدا کردند. به طور مثال به شکلی می توان زادگاه جریان های تصوف را عراق دید. بر فرض هم چهره ای مثل اویس قرن را داریم که در جنگ صفین به شهادت رسیده است و هم فردی مثل کمیل بن زیاد نخعی را داریم که از سرداران نظامی امیرالمومنین(ع) بوده اما بخشی از شاخه های تصوف، خود را به کمیل می رساندند. هم حسن بصری را داریم که به نوعی گاهی با جریان منسوب به اهل بیت(ع) ارتباط پیدا می کند. در عین حال گاهی نیز افرادی را در جریان تصوف داریم که در بین شیعه و منبرها به عنوان عارف و صوفی قلابی مطرح می شوند اما واقعیت آن شاید به گونه ای دیگر بوده است. به طور مثال در بعضی خاطره ها گاهی هم شبه حدیث ها کسانی مشاهده می شوند که به امام صادق پرخاش می کنند که چرا فرهنگ خرقه پوشی را ندارید یا مثلا چرا شما کار می کنید و دنیا چه ارزشی دارد که عمر با ارزش خود را برای باغ و امثال آن بگذارید. این حرف ها و برخوردها نیز در آن دوره مشاهده می شود.

*برخورد امام صادق(ع) در برابر افرادی که به شیوه ایشان معترض بودند، چگونه بوده است؟

معادیخواه: این قرائتی از اسلام است که با بعضی از انحراف ها نمی خواند. ما زمینه تصوفی را در جهان اسلام از نیمه های دوم قرن اول می بینیم که گاهی بی ارتباط با عاشورا نیست. نمی گویم همه آن پیامد عاشورات اما بالاخره فعل و انفعال هایی بوده است. به طور مثال در یک دوره، کاریزمای عمربن خطاب، لباس های وصله دار ایشان در اوج قدرت و… را در جامعه اسلامی بسیار پرجاذبه می بینیم. اشرافیت بنی امیه و زندگی متفاوت عثمان و به اضافه عثمان سرایی که در دوره معاویه شروع شد، سعی کنند برای بهره کشی های سیاسی علیه امیرالمومنین(ع) عثمان را کاریزما کنند. این تناقض است دیگر؛ اگر کاریزمای شما کاریزمایی است که لباس وصله پوش و زندگی ساده دارد، نمی توانید یک کاریزمایی داشته باشید که تا حدی اشرافی است. این دو با هم قابل جمع نیست. وقتی در دوره ای سعی می شود که به آن شکل کاریزما سازی شود و در دوره دیگری هم نوع دیگری، این وسط یک دفعه خوارج هم پیدا می شوند و مردم گیج می شوند که چه کار کنند و انواع و اقسام گرایش هایی پیدا می شوند که بعدها هر کدام اینها ممکن است در بازی های سیاسی تبدیل به یک حوزه یا مکتب خاصی هم شوند. اینها مسایلی است که می توان ریشه های آن را در این مقطع پیدا کرد، گاهی هم بروز و ظهور دارد. معروف است دیگر، همه می گویند که مثلا فردی که معروف بود به ساده زیستی و زندگی ای که تا اندازه ای با ذائقه بخشی از خوارج سازگار بود، به امام صادق اعتراض داشت که لباسی که شما می پوشید با زندگی علی بن ابی طالب همخوان نیست چون خود امام علی(ع) هم از نمادهای ساده زیستی است. تفسیر غلط از ساده زیستی و زهد اسلامی به اضافه رقابت در کاریزماسازی و امثال آن منشا برداشت های نادرستی می شده است که امام صادق در تصحیح آن نقش داشته است. به این معنا که قرائت صحیحی را در بین این دیدگاه های کج و معوج بیان کند. در واقع این خصوصیت عصر امام صادق است.

* نوع کنش امام صادق(ع) با فضای فرهنگی، سیاسی و فکری عصر خودشان، با توجه به فضای فکری، فرهنگی و سیاسی امروز چه پیامی برای عصر ما دارد؟

معادیخواه: حداقل سه چهار مقطع در زندگی امام صادق(ع) وجود دارد که هر کدام حال وهوایی دارد و ویژگی هایی از شخصیت امام صادق را می توان دید اما مجموعا یک ویژگی از سیمای امام صادق، نماد علمیت ایشان به عنوان عالم آل محمد است. نکته ای که شاید همه ما بتوانیم استفاده کنیم، این است که به شدت امام صادق رنجیده خاطر بودند از دین باورانی که شناخت ژرفی از اسلام ندارند. به اصطلاح تفقه دینی ندارند و بارها و بارها از این موضوع گلایه کردند. چه بسا این افراد راست هم بگویند، جانشان را هم کف دستشان گرفته اند، بعضی از آنها اخلاص هم دارن، فداکاری و هزینه هم می کنند اما اسلام را نمی شناسند. تعبیری منسوب به ایشان است که تا حدی هم می توان به آن اعتماد کرد که «من حتی حاضر بودم که شیعه من را با شلاق وادار کنند که تفقه دینی پیدا کند». این به معنا این معنا نیست که امام صادق به راحتی حاضر است کسی را شلاق بزند یعنی مساله ای که هیچ وقت امام صادق نمی پسندد و با روحیه، طبعو ذائقه امام صادق(ع) بسیار بیگانه است، شیعه هم برای ایشان بسیار عزیز است و هیچ وقت نمی خواهد آزاری ببیند اما در عین حال ارزش تفقه به گونه ای است که می گوید حتی اگر اینطور هم شود، من می پسندم که به اصطلاح کسی که منسوب به ماست، ساده اندیش، سطحی و با نگاهی بی ریشه به مسایل نباشد. این یکی از پیام های زندگی امام صادق است. بارها و بارها رنجش خود را از کسانی که به ایشان اظهار علاقه می کرند اما تفقه دینی نداشتند، بیان کردند.

گفت وگو از شیما مفیدی راد- شفقنا

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

bigtheme