خانه » گفت و گوی روز » محمد مهدی جعفری :امام علی پیروانش را به عقلانیت و استدلال در برابر مخالفان فرامی خواند/ عشق ما به علی در برابر شناخت ما نسبت به علی قرار گرفته است

محمد مهدی جعفری :امام علی پیروانش را به عقلانیت و استدلال در برابر مخالفان فرامی خواند/ عشق ما به علی در برابر شناخت ما نسبت به علی قرار گرفته است

پیوند ثابت http://khabarparsi.ir/?p=1265

علی حقیقتی برگونه اساطیر ،علی تنهاست، چه نیازی است به علی؟، جاذبه و دافعه علی، مناقب علی، اما هنوز علی چشم انتظار جامعه ایست که برای اصلاحش شط شیرین شهادت را مضمضه کرد. قرن ها پس از ضربت تحجر، قدرت طلبی و اسلام دروغین بار دیگر به سوگ نشسته ایم و چشم ها گریانست از جامعه ای که فرسنگ ها با خط و مشی علوی فاصله دارد. برای اندازه گیری این فاصله به سراغ دکتر سید محمدمهدی جعفری دین پژوه، مترجم و استاد دانشگاه شیراز رفته ایم. او که همچنان شب های جمعه و هردوهفته یک بار کلاس درس و بحثش پیرامون نهج البلاغه در حسینیه ارشاد به راه است ازین فاصله می نالد و میگوید:” ما بیشتر در عشق به علی مانده ایم آنهم عشقی نه از سر شناخت بلکه برپایه یک احساس بی هدف”. متن زیر گفت وگوی پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران با این استاد دانشگاه شیراز است:

آقای دکتر درمورد علی (ع) سخنرانی ها شده و کتاب ها نوشته شده است اما علت چیست که ما هنوز روح علی وار زیستن را در بین افراد جامعه مان حس نمی کنیم؟

امیرالمومنین ، امام علی بن ابیطالب(ع) روحی بود و هست بزرگتر از جهان. یعنی اگرچه او درجهان بود اما بسیار بیشتر و بزرگتر از آن بود. همان طور که یک لفظ کوچک چند حرفی داریم و آن لفظ ممکن است معنای بسیار بزرگی داشته باشد روح امیرالمومنین هم ازاین جهان خیلی بزرگتر اززمان بود. ازاین جهت افراد مختلف می کوشند تا هرکدام از زاویه خاص خودشان به به این روح نگاه کنند و آن را بشناسند و بعد معرفی کنند اما درحقیقت موفق نیستند زیر این روح چند بعدی است و باید از ابعاد مختلف به آن نگاه کرد و از طرفی وجود امیرالمومنین چنانچه بارها گفته اند دارای تضادهایی است که این روح در یک جهت پیش نرفته و یک ساختار معین ندارد بلکه درهمه ابعاد وجودی انسان به کمال رسیده است.مثلا به عنوان یک انسان مدیر درنهایت مدیریت و اوج دموکراسی مردمی است و از جهت علم دراوج دانش هم نسبت به فرهنگ زمان خود و هم پیش تر ازآن بوده و در اصل از زمان و مکان فراتر رفته است. از نظر شجاعت، اقتصاد، بعد فردی و خانوادگی، تربیت و اخلاق و از نظر اعتقادی به عنوان یک انسان عارف و عابد و عالم در هر زمینه ای که نگاه کنیم می بینیم که این روح بزرگ بسیار پیش تر و جلوتر است . ازاین جهت تلاش هایی که برای شناخت این روح بزرگ می شود بسیار ناموفق است در اصل نمی تواند جز به جزئی از آن روح بزرگ پی ببرد و آن هم در کنار سایر ابعاد زندگی این روح بزرگ شاید به خوبی جلوه نکند.

پیرامون علی باید گفت که ما چقدر نسبت به او و سایر ائمه شناخت پیدا کرده ایم تاچه میزان به آنها ارادت داریم و عشق می ورزیم و مهم تر از همه اینکه تاچه حد به آنها عمل میکنیم. درحال حاضر به نظر شما ما در حب علی باقی مانده ایم یا شناخت او؟ عمل به تشیع علی درچه وضعی قرار دارد؟

ما بیشتر در عشق به علی مانده ایم یعنی ارادت داریم و اظهار علاقه می کنیم اما بسیاری از این علاقه ها و عشق ها هرزه شده و در مقابل شناخت حقیقی علی قرار گرفته است، زیرا این عشق یک رویکرد احساسی و عاطفی است و عشقی نیست که از سر شناخت ایجاد شده باشد وقتی عشق از سر شناخت ایجاد شود تبدیل به عرفان می گردد و عارف هم معشوقه اش را می شناسد و هم به آن عشق می ورزد. اینکه تنها عشق باشد نمی تواند حقایق وجودی معشوق را ببیند و با واقعیات او تماس بگیرد و آن طور که باید و شاید بشناسد.

بااین اوصاف ما در تشیع علوی و در زندگی امروزینمان حرفی برای گفتن نداریم…

درعمل نه! اما می توانیم داشته باشیم به این معنا که ما نهج البلاغه ای را که گزیده ای از سخنان امیرالمومنین است و سایر آموزه ها و رهنمودهای ایشان را خوب درک کنیم بخوانیم و مطابق با آن عمل کنیم میتوانیم تشیع ناب علوی را حاصل کنیم و بر طبق آن هم عمل کنیم. یکی از آموزه های امیرالمومنین در نهج البلاغه این است که:” گروهی مرا از روی گزافه دوست دارند و اینها از حد درگذشته اند و گروهی مرا از روی گزافه و عناد دشمن دارند که آنها نیز بسیار منحرف اند اما رستگار آن گروه میانه روست آن کسانی که مرا دوست دارند اما در حد درست خودش”. نه اورا خدا می دانند و نه کافر. چه در زمان علی و چه بعد ازآن عده ای آن قدر علی را دوست داشتند که او را خدا دانستند و عده ای هم اورا آنچنان اورا دشمن داشتند و با کینه توزی به او نگاه کردند که او را کافر دانستند فلذا ما باید همانطور که خودشان فرمودند :”انمافی الاوسط” یعنی همان گروه میانه رو باشیم که او را بنده خدا بدانیم اما بنده خدایی که در عبودیت به جایی رسید که ولی الله شد. اگر ما واقعا دوست دار ولایت علی هستیم باید بدانیم که او بنده خداست که او درمقابل پیغمبر اکرم خودش را یک برده می دانست:”انا عبدٌ من عبید محمد(ص)” و او خود را بالاتر ازاینها نمیدانست . درخطبه ۲۱۵ نهج البلاغه می فرماید که :”در برابر من چاپلوسی نکنید. به من مانند جباران نگاه نکنید.بیش از آنچه که هستم در باره ام تفکر نکنید. حق را ، نظر مشورتی خود را به من گفته و مرا نصیحت کنید و این یعنی انتقاد خیرخواهانه. “من خود را بالاتر ازاین نمی دانم که اهل خطا و اشتباه نباشم و اگر دیدید که من عملی انجام داده ام که آن خطا و اشتباه بوده باشد آن را به من گوشزد کنید من ناراحت نمی شوم چنانچه اشتباه بود با شما بحث میکنم و می پذیرم و اگر نبود شمارابا استدلال و منطق قانع می کنم” . امام پیوسته به پیروان خود توصیه می کردند که با مخالفان خود با استدلال و منطق سخن بگویید نه با تعصب و برخورد نادرست. ازاین جهت اگر ما می خواهیم حقیقتا شیعه علی باشیم باید اولا در شناخت او به عنوان یک انسان متعالی نه یک موجود فوق انسان بلکه یک انسانی که چونان مراحل تکامل انسانی را پیموده که به مرحله کمال رسیده بنگریم و رهنمودهای او را آنچنان که حقیقتا هست بخوانیم و بیاندیشیم ومحقق کنیم.

نسل چهارم ما یعنی نوجوانان و جوانان امروز از علی و شناخت او به شدت دورند و اگرهم بتوانی آنها را پای صحبت های خود بنشانی و در وصف بینش علی صحبت کنی بابت دوری شان از مذهب میگویند:”خب او معصوم بود و حکومت و تفکرش تکرار ناپذیرست “و راحت او را کنار می گذارند.به نظر شما درباره این نسل چه باید کرد؟

برخی ازمفاهیم هستند که ما آنهارا بیش از معنای واقعی شان تلقی کرده ایم. مسئله معصوم نیز ازاین مقوله مستثنا نبوده و نیست. خود علی نگاه متفاوتی به این مسئله دارند و عصمت را نرفتن عالمانه وآگاهانه به سوی گناه می دانند و صاحب عصمت را کسی می دانند که به وظایف انسانی خود عمل کند واگر دچار اشتباه هست فورا برگشته و راه درست را در پیش بگیرد.علی عملا در مدیریت، حکومت و در تعلیم و رهنمود دادن و همه زمینه های زندگی یک انسان متعادل بود. اینگونه نبود که کسی نتواند او را الگو قرار دهد . چنانچه پیامبر و امام یک تافته جدا بافته ای بودند که خداوند نمی فرمود”ولکم فی رسول الله اسوه حسنه” شما می توانید بهترین سرمشق و زیباترین الگو را از پیامبر بگیرید، زیرا او یک انسان است وحی به او می رسد ارتباط با خدا دارد اما در زندگی عملی رهنمودهایی می دهد وعملا سیره پیامبر و سیره امیرالمومنین به گونه ایست که همه قادر به درک آنند.اگر نتوانند خود را به قله برسانند حداقل در دامنه های کوه به سمت قله در حرکت باشند وهرچه بیشتر تلاش کنند به مقداری از آنچه در برابرشان قراردارد می رسند و می توانند خود را به طرف آن کشیده و مانند آنها عمل کنند. این تفکر که آنان را موجوداتی عیر قابل دسترس فرض کنیم که ما قادر نیستیم مطابق با آنها زندگی کنیم تفکر غلطی ست.

فکر نمیکنید عملکرد کسانی که خودشان را رهروی راه علی می دانند و درحکومت اسلامی ما مدعی مسلمانی و دین داریند اما یک برداشت شخصی و جناحی از دین را پیاده کرده وبه نام اسلام دست به خطا و اشتباه عامدانه میزنند در شکل گیری این نگاه در بین نسل چهارم تاثیرگذارست؟

چرا. ببینید حکومت اسلامی یک ادعای بسیار بزرگ است حکومت ما اگر بخواهیم آن را به درستی تعبیر کنیم به سوی اسلامی شدن گام برمی دارد آن هم نه با اعمال اشتباهی که به نام اسلام انجام می شود چراکه هدف اولیه ما همین بوده است. اگر ما خطار را به نام اسلام انجام بدهیم جز بدبینی نسبت به اسلام چیزی حاصل نخواهد شد. باید اظهار کنم که این حکومت، اسلامی نیست بلکه مایل ست به سوی اهداف و برنامه های اسلامی حرکت کند. اگر اینچنین باشد باید اعما خود را پیوسته مورد بازنگری قرار دهد و ارزیابی کند که با عمل پیامبر اکرم و علی چقدر فاصله دارد؟ دراین صورت است که می تواند برای نزدیکی به مشی حقیقی اسلامی امیدوار باشد درغیر این صورت نباید کلمه اسلام را بدنام و مردم را نسبت به این آرمان و هدف بدبین کند. بلکه باید برگردد و تجدید نظر کند و رفتار خودش را روز به روز بهتر انجام دهد تا اینکه مردم نسبت به اسلام و رهنمودهایش و حکومت اسلامی که شیوه های عملی پیامبر وامام بدبین نشوند.

سه صف مقابل امیرالمونین قاسطین، مارقین و ناکثین بودند. دین پژوهان معتقدند که این سه صف از بین نرفته و امروز نیز در شکلی جدید به حیات خود ادامه می دهند.برای ما توضیح دهید که این سه صف که دربرابر اسلام حقیقت و تشیع علوی قرار داشتند چه شکل و شمایلی دارند؟

خب همانطور که میدانید ناکثین کسانی بودند که با امیرالمونین بیعت کردند که برطبق برنامه علی عمل کنند ودر اصل برنامه اورا پذیرفتند و می دانستند که علی چگونه عمل می کنداما بعد از مدتی پیمان شکستند. علت این پیمان شکنی این بود که دیدند امتیازاتی که درحکومت قبلی نسیبب شان شده بود در زمان زمامداری علی به دست نخواهند آورد. ازاین جهت دنبال احتکار امتیاز خواهی و انحصارطلبی بودند بنابراین کسانی هم که امروز به دنبال امتیازاتند و قصد دارند هم خدارا داشته باشند و هم خرما را ،هم اسلام را داشته باشند و هم همه امتیازهای دنیوی شان به صورت کاملا انحصاری دراختیارشان باشد اینها همان ناکثین یا پیمان شکنانند.

قاسطین چه کسانی بودند؟قسط دومعنای متضاد دارد اگر به اسم فاعل رفت یعنی قاسط یعنی ستمگر کسی که اعتدال را برهم می ریزد. اگر به باب افعال رفت و مقسط شد یعنی دادگر و عادل؛ کسی که منصف و میانه روست.بنابراین تمام مدعیان پیروان علی و تشیع علوی اگر آ نها هم به دنبال افراط و تفریط باشند و از میانه راه منحرف شوند آن ها هم قاسطند و پیرو معاویه. اینها در قدرت تمامیت خواهند و و قصاد دارند تا زیر پرچم اسلام دست به فساد بزنند. خوارج نهروان یا همان مارقین ازهمه این ها بدترند اینها کسانیند که به نام ولایت و دوستی و تشیع علی درهمان حالت جمود و تحجر و تفکر سطحی باقی ماندند. مگر این خوارج چه می گفتند وعمل می کردند؟ اینها پیرو سطحی نگر علی بودند و از عمق مسائل گریزان بودند و همه چیز را الهی می دانستند و حرفشان این بود که خلافت امری الهی است توکه حاضر شده ای دونفر انسان راجع به جریان صفین حکمیت و قضاوت کنند کافر شده ای . علی میگفت شما اشتباه میکنید واز سویی شما مرا وادار کردید.آن که می گوید ” لاحکم الالله” درمورد امر قضاوت است نه حکومت یا مدیریت و “هولاء یقولون اماره الا لله” یعنی جز خداوند کس دیگری نباید به کار امارت بپردازد “انه لابد للناس من امیربر او فاجر یعمل فی امرته المؤمن و یستمتع فیها الکاف.” مردم از داشتن زمامداری خوب یا بد، ناگزیرند تا آنکه مؤمن در سایه حکومتش به کار خود بپردازد، و کافر نیز در آن بهره‎مند شود.زیرا قانون باید حاکم شود و در جامعه نظم و مدیریتی باید باشد. کسانی که میخواهند به صورت جزم و جمود و متحجرانه فکر کنند این ها همان مارقین اند همان کسانیند که علی ار قربه الی الله به شهادت رساندند اینها نیز باید به تعقل و خردگرایی و آزاداندیشی گرایش یابند اگر می خواهند که راه علی را به درستی دنبال کنند.

پس شماهم موافقید که این سه گروه همچنان درجامعه ما زنده هستند و جامعه اسلامی از آسیب آنها در امان نیست اما اگر بخواهید شفاف تر بگویید که این سه گروه درحال حاضر چه کسانی را شامل می شوند چه جریاناتی را مثال می زنید؟

عرض کردم نمی شود براحتی امروز جامعه را درنظر گرفت و سه گروه مشخص را به شکل مصداقی دسته بندی کرد. افرادی که درحال حاضر در صحنه سیاسی و اجتماعی ما حضور دارند دائم ازاین گروه به آن گروه و ازاین جریان به جریان دیگر درحال تغییر و تحولند.نی شود دراین شرایط وضعیت را به شکلی کاملا شفاف بیان کرد اتفاقا ما شاهد نفاق هستیم و این مانعی در برابر شناخت این سه گروه در جامعه ماست. امیرالمومنین چهره نفاق را بسیار زیبا تشریح کرده و از قول پیغمبر هم نقل میکند که ایشان فرمود:” من نه از مومن نگرانی دارم ونه حتی مشرک بلکه تمام نگرانی م ن ازگروه منافقست ؛ کسانی که خود را به ظاهر مومن نشان میدهند اما در باطن چهره دیگری دارند فلذا با وجود نفاق نمی توان به حقیقت افراد پی برد باید همه بکوشیم که مبادا دریکی ازاین سه گروه قرار داشته باشیم مشخصات این سه گروه را بدانیم .سهم خواهی و انحصار طلبی ویژگی گروه ناکثین یا پیمان شکنان بود. قدرت طلبی و تمامیت خواهی ویژگی بارز قاسطین بود که معاویه سمبل آن است و دگم بودن تحجر و جمود و تعصب کور از نشانه های گروه سوم مارقین بود که خوارج نهروان را شامل می شدند ما باید این نشانه هارا بشناسیم و تمام تلاشمان این باشد که جزو این سه گروه قرار نگیریم.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

bigtheme