خانه » اجتماعی » سنگ قبر می خرند،مهاجرت می کنند!/قصه تلخ مهاجرت در گفت و گو ی خبر پارسی با ایرانیان مهاجر

سنگ قبر می خرند،مهاجرت می کنند!/قصه تلخ مهاجرت در گفت و گو ی خبر پارسی با ایرانیان مهاجر

پیوند ثابت http://khabarparsi.ir/?p=6244

خبر پارسی – مستانه مرتب – وقتی خبر غرق شدن قایقشان نزدیک استرالیا را شنیدم،غمی سنگین در دلم نشست. چهره خندانشان هنگام رفتن از خاطرم بیرون نمی رود که با قلبی پر از شور و امید به یک زندگی جدید و رسیدن به آرزوهایشان هر آنچه داشتند فروختند تا به سرزمین کانگروها بروند.نمی توانم و حتی نمی خواهم تصور کنم آن هنگام که قایق واژگون شد و با همسر و فرزند کوچکش در آب برای زنده ماندن دست و پا می زدند،چه حالی داشتند! و آیا زندگی کردن در ایران با وجود هر آنچه برایشان سخت بود بهتر از این پایان جگرسوز نبود؟

 به راستی چرا آمار مهاجرت از ایران اینقدر بالاست؟ آیا با وجود داشتن امکانات،امنیت، اقتصاد و آب و هوایی که بهتر از خیلی کشورهای دنیاست، این آمار فرار، غیر طبیعی نیست؟ هرگز نمی توانم بپذیرم کشورم غیر قابل تحمل ترین جای دنیا باشد،پس چرا در مهاجرت مقام اول را دارد؟ گویا نوعی “فرهنگ مهاجرت” در جامعه ما پدیدار شده که علاقه به آن رو به گسترش است.آمار مهاجرت را نمی توان به دلیل مهاجران غیر قانونی دقیق اعلام کرد اما آنچه به ثبت رسیده حاکی از آن است که حدود شش میلیون مهاجر ایرانی در خارج از کشور زندگی می کنند که سه و نیم میلیون آنها در پنج کشور آمریکا،کانادا،انگلستان،آلمان و فرانسه ساکن هستند.

پس از جنگ جهانی دوم ما با دو دوره مهاجرت در ایران روبرو هستیم.انقلاب اسلامی را می توان نقطه عطفی دانست که این دو گروه را از هم جدا می کند. شروع دوره اول،تلاش رژیم پهلوی برای ایجاد تغییر اجتماعی و اقتصادی عمیق در جامعه ایران بود که مربوط به دهه پنجاه میلادی است. چون این حکومت قصد مدرنیزه کردن ایران به سبک غرب را داشت و با کمبود متخصص روبرو بود تعداد زیادی داوطلب ورود به دانشگاهها را به غرب بخصوص آمریکا فرستاد. با شروع دهه هفتاد میلادی و پس از آن وقوع انقلاب بسیاری از دانشجویان همان جا ماندگار شدند.بسیاری از مردم هم پس از انقلاب بخصوص با وقوع جنگ تحمیلی از ایران رفتند.با پایان جنگ مهاجرت ها تا مدتی کاهش یافت از اواخر دهه نود میلادی نمودار آن تا کنون رشد صعودی نگران کننده ای داشته است.البته باید این را هم افزود که آمار مهاجرت در جهان رو به افزایش است و از هر ۳۵ نفر جمعیت کره زمین، یک نفر مهاجر است و اگر جمعیت مهاجر جهان را در یک کشور جا دهیم،تبدیل به پنجمین کشور بزرگ دنیا خواهد شد.

طی ۲۲سال اخیر کشور آمریکا با جذب ۴۶ میلیون مهاجرِ قانونی، محبوبترین مقصد مهاجران دنیا به شمار می رود و پس از آن کشورهای اروپایی با ۷۲ میلیون مهاجر قرار دارند. اینکه بعد از مهاجرت چه اتفاقاتی می افتد و چرا برخی احساس موفقیت دارند و برخی شکست،سوالی است که خود مهاجران باید به آنها پاسخ بدهند و ما بدون هر گونه تایید و تکذیب حق یا ناحق بودن گفته های آنها قضاوت را به خود شما می سپاریم…

خانمی ۲۶ ساله،دانشجوی کارشناسی ارشد در دانشگاه آمریکا علت مهاجرتش را چنین عنوان می کند: من عاشق کشوری هستم که همه چیزش سر جای خودش باشد،دبیر تربیت بدنی اش لیسانس ریاضی نباشد، کارشناس مدیریت مغازه موبایل فروشی نزند.صبح که از خواب بیدار می شوم ارزش دلار دو برابر نشده باشد،اگر انتقادم را آزادانه مطرح کنم محکوم به فتنه گری و دشمنی با کشورم نشوم،رنگ لباس و نوع پوششم بنا به سلیقه خودم باشد تا مفهوم آزادی را درک کنم.البته آزادی با مفاهیم دیگر مثل اقتصادی متفاوت است و در ذهن هر انسانی تعریف خودش را دارد اما من کشورم را یک سرزمین آزاد نمی دانم و خیلی ها هم مانند من فکر کردند که مجبور به مهاجرت شدند.دلم به درد می آید وقتی برخی می گویند هرکس کشورش را دوست دارد آن را ترک نمی کند،مهاجران آدمهای بی معرفت و بی تعصبی نیستند، ما از شرایطی گریختیم که قبولش نداشتیم و احساس کردیم قدرت تغییر این شرایط را نداریم.قلب هایمان را گذاشتیم و آمدیم.اینجا هم با همه ی پیشرفت و زرق و برقش مدینه ی فاضله نیست،وقتی استاد دانشگاه از کشورت بدگویی می کند و تهمت می زند ،باید سکوت کنی و در درد خودت بپیچی،یا حتی گاهی تایید کنی.

اکثر ایرانیان به امید بازگشت به وطن و رویای آن زندگی می کنند.حتی بسیاری از مسن ترها برای خود در ایران سنگ قبر خریداری کرده اند و هزینه سنگین انتقال جسد را پس انداز نموده اند،حتی پوسیدن جنازه شان در خاک وطن برایشان خوشایند است،آیا می توانید ادعا کنید این ها وطنشان را دوست ندارند؟ بسیاری از دوستان هموطن من که کمتر از دو سه سال است مهاجرت کرده اند می گویند تا چند سال پیش اگر حرف از ترک وطن می شد ما مخالف بودیم و موضع می گرفتیم اما به این نتیجه رسیدیم که آرزوهایمان در کشور خودمان محقق نخواهد شد.

خانم ۳۵ ساله و صاحب دو فرزند که دوازده سال است به کانادا مهاجرت کرده می گوید:اثرات منفی مهاجرت در مسائل خانوادگی و فرهنگی بیش از سایر مشکلات است. شاید در ابتدا مسائل اقتصادی و هزینه ها اهم اتفاقات مهاجرت باشد اما پس از مدتی زندگی اقتصادی روی غلتک می افتد ولی مشکلات فرهنگی همیشه به قوت خود باقی است.در واقع مهاجران پس از ورود به کشورهای دیگر با یک شوک فرهنگی مواجه می شوند که هیچ سنخیتی با محیط قبلی شان ندارد.فرزندان با محیط خانواده بیگانه می شوند و خانواده دچار اختلاف های شدید می گردد.مشکلات فرزندان بیشتر از والدین است چون آنها کمتر از پدر و مادر به فرهنگ خود وابسته اند اما از طرف خانواده تحت فشارند که “ایرانی” تربیت شوند.

آمار نشان می دهد که طلاق در بین مهاجران ایرانی به غرب ۱۰ برابر میزان طلاق در ایران است و این رقم در بین مهاجرین کشورهای اسکاندیناوی به آمار مایوس کننده سه طلاق از چهار ازدواج می رسد.تفاوت فرهنگی،مشکل زبان،محیط مدرسه متفاوت و بسیاری مشکلات دیگر منشا بروز استرس و مشکلات روانی و رفتاری می تواند باشد.موقعیت اجتماعی اکثر افراد بعد از مهاجرت تنزل پیدا خواهد کرد.از خود بیگانگی هم مسئله دیگری است که بهداشت روانی مهاجران را تهدید می کند.به گفته “کارل مارکس” از خود بیگانه ها مجبورند در زندگی روزمره ،بخشی از وجود خود را انکار کنند و مهاجر ممکن است مجبور شود برای داشتن جایگاه اجتماعی در اثر فشار اطراف، ارزش ها و اعتقادات و خود مختاری و حتی عادات خود را منکر شود یا پنهان کند و احساس تسلط بر سرنوشت خود را از دست بدهد.

آقای ۳۰ ساله که در سن پنج سالگی همراه خانواده به آلمان مهاجرت کرده می گوید: متاسفانه بسیاری از هموطنان من مطالعه و بررسی دقیق و عقلانی نسبت به مشکلات و چالش های کمرشکن مهاجرت و زندگی در غرب را ندارند و فقط با نگاه احساسی اقدام می کنند. وضعیت روحی پناهندگان بسیار بدتر از کسانی است که با اقامت دائم یا ویزای دانشجویی می آیند.اتفاقات وحشتناکی از قبیل بیماری های گوناگون جسمی و روانی ،خودکش و حتی تجاوز در کمپ های پناهندگان به دفعات مشاهده می شود.هیچ کشوری سرزمین شما نیست و نخواهد بود و شما همیشه احساس یک مهمان یا حتی سربار را خواهید داشت. این حس حتی در درون من که ۲۵ سال است در آلمان هستم وجود دارد. عدم آگاهی از حقوق خود و ترس از اخراج شدن هم از معضلاتی است که باعث سوء استفاده برخی کارفرماها در آمریکا و برخی کشورهای اروپایی می شود.استثمار پنهان در مهاجران بالاست.برخی هم به مهاجران کار نمی دهند.مهاجرت مثل سکه ای است که بالا می اندازید و نمی دانید کدام روی آن خواهد آمد.بسیاری از آمدن پشیمانند که از این پشیمان ها برخی به زبان می آورند و برخی دیگر هرگز و شاید به دروغ اظهار به خوشبختی هم بکنند. اما عده دیگری هم هستند که موفق و راضی اند.

خانم ۳۰ ساله و ساکن کشور هلند در پاسخ به اینکه دوست دارید به وطن بازگردید یا نه می گوید:دوست داریم اما نمی توانیم. مثل کبوتر دو برجه شده ایم.معمولا مهاجرت از نوع ایرانی بی بازگشت است،حتی با تن دادن به مشاغل پست! چون واقعیت این است که وقتی به راه رفتن در محیط آزاد عادت کرده اید برایتان زندگی در شهری که هرکس از راه رسید بتواند جلویتان را بگیرد و ارشاد کلامی تان کند و یا مردمی که با نگاه یا زبان در آرامش شما دخالت می کنند سخت می شود.وقتی به قطارها و اتوبوس های خالی که سر ساعت می رسد،به نظم،به قانون، به هوای پاک و بدون پارازیت،به اینترنت پرسرعت بدون فیلتر،رانندگی خوب،غذای سالم و لباس های رنگی عادت کردید،دیگر نمی توانید روال سابق را قبول کنید.

-آقای دانشجویی در مقطع کارشناسی ارشد که قصد مهاجرت به کانادا را دارد می گوید:ایران کمپانی مدرک سازی است، مدرکی که با گذشتن از سد سخت ترین کنکورها می گیریم اما برای آن کار نیست!کشورهای غربی برای این مدرک ارزش بیشتری قائل هستند. با عرض تاسف ایران رتبه اول در فرار نخبگان از بین ۹۱ کشور در حال توسعه را داراست و سالانه حدود ۱۸۰هزار تحصیلکرده از کشور خارج می شوند که این معادل روزی پانصد نفر است!صندوق بین المللی پول در این مورد گزارش داده است که خروج ۱۸۰هزار نخبه به معنای خروج سالانه ۵۰میلیارد دلار از کشور است!! هم اکنون بیش از ۲۵۰هزار پزشک و مهندس ایرانی و بیش از ۱۷۰هزار ایرانی با تحصیلات عالیه در آمریکا زندگی می کنند! آمریکا و کانادا مقصد اصلی تحصیل کردگان هستند. ۶۲ درصد دانش آموزان مدال آور المپیادی کشور طی چهارده سال گذشته به کشورهای توسعه یافته بخصوص آمریکا مهاجرت کرده اند.

جوان ۲۷ ساله ای که ۶ سال در آمریکا دانشجوست و به تازگی در مقطع دکترا قبول شده می گوید: من اکثر دوران دانشجویی ام شاغل بودم چون خود دانشگاه برای ما کار پیدا می کند،چرا باید به کشورم برگردم و برای یافتن کار التماس کنم؟

 نمی دانم از این حرف ها چه نتیجه ای باید گرفت و چه چاره ای باید کرد،فقط می توانم بگویم این اتفاقات اصلا طبیعی نیست و نباید رخ بدهد،فقط همین!

3 دیدگاه

  1. من در کانادا ساکن هستم. این جنین نیست در کانادا پزشک و استاد دانشگاه بیکار زیاد هست —-آقای دانشجویی در مقطع کارشناسی ارشد که قصد مهاجرت به کانادا را دارد می گوید: “کشورهای غربی برای این مدرک ارزش بیشتری قائل هستند. ”
    تا زمانی که آن کشورها را ندید زود قضاوت می کنید—–“من عاشق کشوری هستم که همه چیزش سر جای خودش باشد،دبیر تربیت بدنی اش لیسانس ریاضی نباشد، کارشناس مدیریت مغازه موبایل فروشی نزند.”

  2. از کدوم امکانات حرف میزنید؟ تورم.. بیکاری فزاینده و هزار مشکل دیگه هم جزو امکاناته؟ یا شاید یارانه 45 هزار تومنی ( 15 دلاری) ؟؟واقعیات رو نادیده گرفتید که مردم بد بخت از کشور خودشون این طوری با علاقه برای همیشه میرن… من خودم پولش و امکاناتش رو فعلا ندارم باور کنید اگه داشتم 10 بار از ایران میرفتم. همچین بابت چیز هایی که نداریم منت سر آدم میزارید هر کس ندونه فکر میکنه اینجا چه خبره..

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

bigtheme