خانه » اخبار ویژه » تراژدی عبور از فرهنگ پهلوانی

تراژدی عبور از فرهنگ پهلوانی

پیوند ثابت http://khabarparsi.ir/?p=9185

خبر پارسی – عبدالکاظم دریساوی – مزیت و فضیلت عمده سنت های ورزش ما بر ورزش قهرمان پرور مغرب زمین که ریشه ای یونانی دارد عبور از روش ها و منش ها و ویژگی های قهرمانی و حضور تاریخی و پیوسته در عرصه شکوهمند و پر افتخار پهلوانی است که با الهام از فرهنگ و عرفان ملی و اسطوره ای وزندگی عیاران و فتیان ایران زمین همراه با تاسی از افتادگی و بزرگ منشی و مردم نوازی و ظلم ستیزی وعدالت جویی و حمایت از ضعفا و فقیران و بی کسان و زمین خوردگان و…فرهنگی انسانی و متعالی را تعریف و بر آن تاکید کرده است.

متاسفانه این فرهنگ و سنت متعالی که در درون خود آداب و ریاضت هاو روش های خاص عملی که پرورنده عالی ترین سجایای اخلاقی و تعالی روح را تدوین و همچون مکتبی به یادگار گذاشته است تحت تاثیر اندیشه , قهرمان زنده ,و رابطه شایستگی و لیاقت را با نتیجه در روندی تراژیک قهرمانی را بر پهلوانی ترجیح داد.  آن روز که آخرین بازمانده مکتب پوریای ولی قربانی جدال سیاست و ایدیولوژی عظمت طلبانه قدرت حاکم شد فرهنگ پهلوانی مسیر سراشیبی را در پیش گرفت و گروه بی شماری از قهرمانان برای رسیدن به آلاف و اولوف و شهرت و تمکن قهرمانی را عین ماندگاری دیدند و و پهلوانی و فرهنگ آن را به حومه خاطره و بایگانی حافظه تاریخی سپردند و غم انگیزتر آنکه همزمان با ورود جامعه به مناسبات سرمایه داری وفرهنگ مدرنیته و  بورژوازی  نیمه صنعتی و دلالی و تجاری به حداقل های فرهنگ قهرمانی هم تمکین نکردند و تنها برای حفظ ظاهر و خالی نبودن عریضه در مراسم بزرگداشت پهلوانی به تحسین کلامی رادمردی ها و اخلاق جهان پهلوان تختی و فرهنگ پهلوانی پرداختند و امروز همگان در به در به دنبال ذره ای جوانمردی و رعایت اخلاق و احترام به حداقل های یک رقابت میگردند و می دوند.  افتادگی و دست گیری  از افتادگان در کوچه پس کوچه های بی نام و نشان و به دور از هر گونه جارزدن و  تظاهر وتبلیغ و فخر فروشی را دیگرباید در قصه ها و افسانه ها و روایت نقالان دید و  شنید.

 راستی خانه دوست کجاست؟ آه از این همه تعارف و ملاحظات حسابگرانه وهزار درد از این همه غربت… در دنیای کوچک شده ما فاصله ها آنقدر زیاد شده است که عاطفه جهان سومی و احساساتی ما گاهی درد را تا عمق استخوان احساس می کند و غم انگیزتر آنکه به هنگام دیدن آن دیگری گاهی راه کج می کند و حتی به  خاطره و حومه هایش می گوید تو بمان و ساکت باش تنها به چهره های روز و آدم های روزآمد و صد البته مثلا موفق نگاه کن, نه این همه ء آموزه های ورزش و فرهنگ و تاریخ پهلوانی نیست.  در ابن کهن مرز وبوم ورزش آمده است که آدم ها را به یکدیگر نزدیک کند رقیبان را دوست بدارد و رفیقان را بنوازدو احساسی از نوع دوستی  پایدار و حس شهروندی و حمیت اجتماعی را ایجاد کند ،اماتوگویی در این دوران گذار  بحران چگونه زیستن قهرمانان ورزشی ما را هم به خود مشغول کرده است.  مثل اینکه چیزدیگری اتفاق افتاده است.چیزی از جنس بیگانگی و غربت آدمی و آدم ها,  میدانی چرا  در خود فرورویم شاید در این خلوت کردن ها و سفرهای درونی ناگفته ها و ناکرده ها و قصورها و خودخواهی ها بهتر دیده شوند و بزرگان به این فهم و درک از نیازهای زمانه برسند که بزرگی و افتادگی و مهربانی و و مسیولیت شناسی و جمع گرایی و میهن پرستی و انسان دوستی و تحول طلبی و حضور در تحولات اجتماعی به دور از هرگونه سهم خواهی وسهم  طلبی دایمی ریشه در همان فرهنگ و سنت های پهلوانی و اسطوره ای دارد. ورزش و آدم های دیروز و امروزش این توانایی و بضاعت را دارد که در کنار تلاش برای پاسداشت قهرنانی ها و پهلوان ها، بر غربت آدمی از نوع شهروند ایرانی اش و حتی فراتر از آن که فارسی زبانش می نامم غلبه کند و اسباب سربلندی و و شور و شعف اجتماعی و همان احساس باهم بودن را رقم زند و اخلاق واقعی را احیا کند. باور کنید آرمان شهر ها را با همین مصالح ساخته اند.  نباید گذاشت که نگاه به اصطلاح حرفه ای مارا “الینه” یاازخود بیگانه کند .

یادش به خیر آنکه می گفت آری و آنکه می گفت  نه ،وروحش شاد که پای مبحث الیناسیون  را در جامعه تب کرده و هوایی شده ما باز کرد و نشان داد که چگونه باید زیست تا بعد ازآن کسی نگوید با خودمان چه کرده ایم.

خانه دوست در همین یک قدمی ودر همسایگی  ماست . بی آنکه به گذشته با نگاهی حسرت بار یا نوستالژیک نگریسته شود  باید چشم ها را شست وجور دیگری  دید و با مایه ای از امید و حس زیبای انسانی که در نوع دوستی و همیاری مشفقانه تجلی یافته است امروز و فردای جامعه خویش را بسازیم چرا که ماندگاری و پایداری قهرمانی و پهلوانی در همین حضور آگاهانه و داوطلبانه در عرصه ساختن و ساخته شدن است و ابن همان ارزشی است که در استمرار زندگی و تاریخ باشندگی تک تک آدمها و بازیگرانش را تعریف می کند  زیرا جامعه وتاریخ را انسان ها ساخته اند.

ختم کلام را به فردوسی خردگرای بزرگ ایران زمین می سپارم:

جهان یادگار است و ما رفتنی

به گیتی نماند به جز گفتنی

1 دیدگاه

  1. سلام
    چه زیبا از فرهنگ پهلوانی وتراژدی عبور ازآن گفتید اما نه اینکه ازبین رفته باشد بلکه شبکه های قدرت با ماهیت پیچیده شان همانطور که میشل فوکو در واشکافی میکرو فیزیک قدرت میگوید از هر اسطوره شدنی با اعمال قدرت از سوی کسانی که صاحبان اصلی قدرت نیستند جلوگیزی می کند قدرت خردکننده ای که تنهابه فردی که درشبکه قدرت بدنبال آزادی است اعمال می شود وبه قول فوکو بر روی انسانهای آزاده فرود می آید ودراینجاست که فوکو به نتیجه تلخی که ذهن آگاهی را مسخره کننده ترین قدرت ها معرفی میکندکه تنها باعث تضرر صاحبش بی آنکه راه به جایی ببرد میشود

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

bigtheme